close
تبلیغات در اینترنت
ملاقات با امام زمان سید حسین ابطحی 4

تبلیغات

ما را دنبال کنید

جستجوگر

تبلیغات Left

    جایگاه تبلیغات دوستان
    رایگان

قرآن آنلاین

    قرآن آنلاین
    http://s1.picofile.com/shiat/giv.gif

    اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

تصویر تصادفی

موضوعات

  • تصاویر
  • میلاد 10
  • شهادت 3
  • بکگراند ها 26
  • فایل های صوتی
  • میلاد 0
  • شهادت 3
  • سخنرانی ها 19
  • شناخت امام زمان 3
  • دعا 9
  • فایل های تصویری
  • میلاد 1
  • شهادت 1
  • سخنرانی ها 10
  • شناخت امام زمان 5
  • دعا 6
  • کتاب ها
  • فایل های PDF 4
  • فایل های Word 61
  • معرفی کتب معتبر 12
  • فایل های Power point 0
  • دست نوشته
  • عکس 31
  • متن 62
  • پیامک 4
  • قرآن کریم
  • صوتی و تصویری 0
  • ترجمه ی گویا 0
  • آموزش 0
  • کتاب و نرم افزار 0
  • کلیپ و مستند
  • خداوند یکتا 0
  • اهل بیت(ع) 0
  • حضرت محمد (ص) 0
  • امیر المومنین (ع) 1
  • حضرت فاطمه زهرا (س) 0
  • امام حسن مجتبی (ع) 0
  • امام حسین (ع) 1
  • امام زین العابدین (ع) 0
  • امام محمد باقر (ع) 0
  • امام جعفر صادق (ع) 0
  • امام موسی کاظم (ع) 0
  • امام رضا (ع) 0
  • امام محمد تقی (ع) 0
  • امام هادی (ع) 0
  • امام حسن عسکری (ع) 0
  • امام زمان (عج) 0
  • بستگان 0
  • حضرت خدیجه (س) 0
  • حضرت ابالفضل (ع) 0
  • حضرت زینب (س) 0
  • حضرت معصومه (س) 0
  • حضرت ام البنین (س) 0
  • حضرت رقیه (س) 0
  • حضرت سکینه (س) 0
  • حضرت عبدالعظیم (ع) 0
  • حضرت علی اصغر (ع) 0
  • حضرت علی اکبر (ع) 0
  • حضرت مسلم (ع) 0
  • امام زادگان 0
  • سایرین 0
  • پیامبران 0
  • شخصیتها 1
  • امام خمینی(ره) 0
  • امام خامنه ای(مد ظله) 1
  • شهدا و دفاع مقدس 0
  • دفاع مقدس 0
  • روایت گری 0
  • شهدای گمنام 0
  • مداحی و سرود 0
  • راهیان نور 0
  • شهدای تفحص 0
  • آزادگان 0
  • جانبازان 0
  • بستگان شهدا 0
  • وصیت نامه 0
  • قطعنامه 598 0
  • متفرقه 0
  • شهدای شاخص 0
  • شهید ابراهیم هادی 0
  • شهید آوینی 0
  • شهید بابایی 0
  • شهید باقری 0
  • شهید باکری 0
  • شهید بروجردی 0
  • شهید برونسی 0
  • شهید بصیر 0
  • شهید بقایی 0
  • شهید بهنام محمدی 0
  • شهید تندگویان 0
  • شهید تهرانی مقدم 0
  • شهید جهان آرا 0
  • شهید خرازی 0
  • شهید دقایقی 0
  • شهید دوران 0
  • شهید رجب بیگی 0
  • شهید ردانی پور 0
  • شهید زنگی آبادی 0
  • شهید زین الدین 0
  • شهید شوشتری 0
  • شهید شیرودی 0
  • شهید صیاد شیرازی 0
  • شهید عزیز اللهی 0
  • شهید علم الهدی 0
  • شهید علمدار 0
  • شهید علی هاشمی 0
  • شهید متوسلیان 0
  • شهید مجتبی هاشمی 0
  • شهید همت 0
  • شهید وزوایی 0
  • شهید پیچک 0
  • شهید چمران 0
  • شهید کاظمی 0
  • شهید کاوه 0
  • شهید کشوری 0
  • شهید کلاهدوز 0
  • سایر شهدا 0
  • آخرالزمان
  • حجاب و عفاف
  • ره یافتگان
  • فضیلت ماه های قمری
  • اجتماعی
  • سخنرانی
  • آیت الله بها الدینی 1
  • آیت الله بهجت (ره) 2
  • آیت الله تحریری 0
  • آیت الله جوادی آملی 1
  • آیت الله حسینی قزوینی 0
  • آیت الله حق شناس 0
  • آیت الله سبحانی 0
  • آیت الله سید احمد خاتمی 0
  • آیت الله شهید بهشتی 0
  • آیت الله شهید دستغیب 0
  • آیت الله شهید مطهری 0
  • آیت الله صدیقی 0
  • آیت الله صمدی آملی 0
  • آیت الله فاطمی نیا 0
  • آیت الله فلسفی 0
  • آیت الله مجتهدی 0
  • آیت الله مروجی طبسی 0
  • آیت الله مظاهری 0
  • آیت الله مکارم شیرازی 0
  • آیت الله ناصری 1
  • آیت الله وحید خراسانی 0
  • استاد آقا میری 0
  • استاد آهنگران 0
  • استاد انجوی نژاد 0
  • استاد انصاریان 0
  • استاد دارستانی 0
  • استاد دهنوی 0
  • استاد رائفی پور 0
  • استاد راشد یزدی 0
  • استاد رسایی 0
  • استاد رفیعی 0
  • استاد شجاعی 0
  • استاد شفیعی سروستانی 0
  • استاد طاهر زاده 0
  • استاد عالی 0
  • استاد غفاری 0
  • استاد فرحزاد 0
  • استاد قرائتی 0
  • استاد ماندگاری 0
  • ادعیه و زیارات
  • اذان 0
  • دعا 0
  • زیارت 0
  • مناجات 0
  • نرم افزار
  • جاوا 1
  • آندرویید 1
  • ویندوز 0
  • OSI 0
  • آمارگیر

    • :: آمار مطالب
    • کل مطالب : 112
    • کل نظرات : 12
    • :: آمار کاربران
    • افراد آنلاين : 1
    • تعداد اعضا : 50
    • :: آمار بازديد
    • بازديد امروز : 97
    • بازديد ديروز : 20
    • بازديد کننده امروز : 13
    • بازديد کننده ديروز : 7
    • گوگل امروز : 0
    • گوگل ديروز: 0
    • بازديد هفته : 117
    • بازديد ماه : 507
    • بازديد سال : 12,429
    • بازديد کلي : 59,964
    • :: اطلاعات شما
    • آي پي : 34.203.225.78
    • مرورگر :
    • سيستم عامل :

    اعلانات وب مستر

    ارتباط با امام زمان (عج)

    آیت الله بهجت

    كجا رفتند كسانی كه با صاحب الزمان ارتباط داشتند؟ ما خود را بیچاره كرده ‎ایم كه قطع ارتباط نموده ‎ایم و گویا هیچ نداریم. آیا آن ها از ما فقیرتر بودند؟ اگر بفرمائید به آن حضرت دسترسی نداریم؟ جواب شما این است كه چرا به انجام واجبات و ترك محرّمات ملتزم نیستید، و او به همین از ما راضی است زیرا پرهیزگارترین مردم كسی است كه از كارهای حرام بپرهیزد. ترك واجبات و ارتكاب محرّمات، حجاب و نقاب دیدار ما از آن حضرت است.(1)

     

    سیره عملی بزرگان در ارتباط و انس با امام زمان (عج)

    علّامه سید مهدی بحرالعلوم(ره): این بزرگوار یكی از مشتاقان و ارادتمندان حقیقی حضرت ولی عصر(ع) بوده ‎اند، كه پیوسته متوسّل به آن حضرت می شدند.

    ایشان در زمان تحصیل با میرزای قمی (ره) همدرس بودند و مرحوم میرزا می گوید: چون استعدادش زیاد نبود من غالباً درس ها را برای ایشان تقریر می كردم. بعد از اینكه من به ایران آمدم و چندسالی گذشت بار دیگر به زیارت عتبات عالیات موفّق شدم. در این زمان سید بحرالعلوم اشتهار علمی زیادی پیدا كرده بود و وقتی با ایشان ملاقات كردم، ایشان را دریای موّاجی از علم دیدم. وقتی سّر قضیه را از ایشان جویا شدم، در خلوت اینگونه برایم تعریف كردند:

    «شبی به مسجد كوفه رفته بودم، دیدم آقایم حضرت ولی عصر(ع) مشغول عبادت است ایستادم و سلام كردم. جوابم را مرحمت فرمودند و دستور دادند پیش بروم. من كمی جلو رفتم ولی ادب كردم و جلوتر نرفتم. فرمودند: جلوتر بیا، پس چند قدمی جلوتر رفتم باز هم فرمودند: جلوتر بیا. و من نزدیك شدم تا آنكه او آغوش مهر گشود و مرا در بغل گرفت و به سینه مباركش چسبانید. در آن هنگام آنچه را خداوند متعال می خواست كه به قلب و سینه من سرازیر شود، سرازیر شد.»[2]

    البته در موارد دیگری نیز عنایات حضرت (ع) شامل حال ایشان گردیده و موفق به زیارت حضرت شده ‎اند، كه ما به ذكر همین مورد اكتفاء می كنیم.[3]

     

    صدوق

    شیخ صدوق(ره):

    شیخ طوسی و دیگران روایت كرده ‎اند كه: علی بن بابویه (ره) كه پدر شیخ صدوق (ره) و از علماء بود، عریضه ای خدمت حضرت ولی عصر (عج) نوشت و در آن از حضرت خواهش كرده بود كه دعا كنند خداوند فرزندی به ایشان عطا نماید. و این عریضه را توسط حسین بن روح (ره) ـ نائب خاص حضرت ـ خدمت آن وجود مقدس فرستاد. جواب آن را حضرت اینگونه مرقوم فرمودند: «برای تو دعا كردیم و خداوند به زودی دو فرزند نیكو كرامت فرماید». خداوند دو فرزند به نامهای «محمّد و حسین» به ایشان عنایت كرد كه«محمّد» معروف به شیخ صدوق و صاحب كتابهای بسیاری از جمله «من لا یحضره الفقیه» است. و «حسین» نیز بسیاری از فضلاء و محدثین از نسل ایشان بوجود آمده ‎اند. و شیخ صدوق پیوسته افتخار می كرد كه من به دعای حضرت مهدی (عج) متولد شده ‎ام.[4]

     

    وضعیت‏حوزه‏های علمیه در زمان فقیه محقق مقدس اردبیلی(1)

    مرحوم مقدس اردبیلی(ره):

    سید میر علّام تفرشی از شاگردان ایشان می گوید: شبی در تاریكی استادم را دیدم كه به سمت حرم امیرمؤمنان (ع) آمدند در به روی ایشان باز شد، داخل رفتند و صدای مكالمه ‎ای را می شنیدم. بعد دوباره در باز شد بیرون آمدند و به سمت مسجد كوفه رفتند. من نیز ایشان را دنبال كردم.در آنجا نیز وارد محراب امیرالمومنین(ع) شدند و من صدای مكالمة مبهمی را شنیدم. در برگشت به سمت نجف ایشان متوجه من شدند. من ایشان را به امیرمؤمنان(ع) قسم دادم كه قضیه امشب چه بود. ایشان بعد از اینكه از من قول گرفت: این قضیه را تا آخر عمرشان برای كسی نگویم، فرمودند: بعضی مسائل مشكل برایم پیش آمده بود كه در حّل آنها متحیّر بودم. از این رو متوسّل به امیر مؤمنان شدم، ایشان مرا به فرزندشان حضرت مهدی (ع) كه امام زمان ماست ارجاع دادند و فرمودند: ایشان در مسجد كوفه ‎اند. به آنجا آمدم سؤال ها را جواب گرفتم و اكنون به نجف بر می گردم.[5]

     

    میرزای شیرازی

    آیة الله میرزای شیرازی (ره):

    در زمانی كه استعمار انگلیس امتیاز انحصاری كشت و فروش توتون و تنباكو را در ایران بدست گرفت و قصد نفوذ و استعمار كشور را داشت، علماء در صدد مقابله بر آمدند. آیة الله سید محمد فشاركی نزد استادشان میرزای شیرازی بزرگ آمده و طی صحبت صریحی از ایشان می خواهند، بر علیه استعمار انگلیس قیام كرده و موضع شدیدی اتّخاذ نماید. حضرت آیة الله العظمی میرزای شیرازی نظری به ایشان افكنده می فرماید: «مدّتهاست كه در فكر آن بودم ودر این مدّت، جهات مختلف این فتوی را بررسی كردم تا اینكه دیروز به نتیجة نهائی رسیدم و امروز به سرداب مقدّس رفتم تا از مولایم امام زمان (ع) اجازة حكم بگیرم و آقا نیز اجازه فرمودند و قبل از آمدن شما حكم را نوشتم». و اینگونه بود كه ایشان حكم الهی خود را به این مضمون صادر كردند.«الیوم استعمال توتون و تنباكو بأیّ نحوكان، در حكم محاربة با امام زمان ـ سلام الله علیه ـ است.»وطومار استعمار را در كشور ایران با عنایت حضرت ولی عصر (عج) در آن زمان در هم پیچیدند.[6]

     

    سید ابوالحسن اصفهانی

     

    آیة الله العظمی سید ابوالحسن اصفهانی(ره): آیة الله بهجت (حفظه الله) فرمودند: «آقا سید ابوالحسن اصفهانی(ره) برای یكی از علماء سنّی مجلس فاتحه اقامه كرد. شخصی به ایشان اعتراض می‎كند كه چرا از سهم امام (ع) اینگونه مجالس را برگذار می كنید. ایشان به شخص معترض ورقة سبزی را نشان داده بود كه بنابر نقل، به خطّ و امضای حضرت غایب ( عجل الله تعالی فرجه الشریف ) بود و ایشان هم یقین كرده بود كه ورقه از جانب حضرت است كه به مرحوم سید اجازه داده بود كه: «سهم امام را در آنچه موجب اعتلای مذهب حق است صرف نماید.»[7]

     

     

     

    آیت اللہ العظمی مرعشی نجفی

    حضرت آیة الله العظمی مرعشی نجفی (ره):

    بنابر آنچه در زندگینامة معظّم‎له ذكر شده، ایشان سه مرتبه موفق به تشرّف به خدمت حضرت شدند، كه ما در اینجا یك مورد را به طور اختصار ذكر می كنیم: «در ایّام تحصیل علوم دینی و فقه اهل بیت (ع) در نجف اشرف شوق زیاد جهت دیدار جمال مولایمان بقیة‎الله الاعظم (عج) داشتم. با خود عهد كردم كه چهل شب چهار‎شنبه پیاده به مسجد سهله بروم؛ به این نیّت كه جمال آقا صاحب الامر (علیه السلام) را زیارت و به این فوز بزرگ نائل شوم. تا 35 یا 36 شب چهارشنبه ادامه دادم، تصادفاً این شب، رفتنم از نجف به تأخیر افتاد و هوا ابری و بارانی بود. نزدیك مسجد سهله خندقی بود. هنگامی كه به آنجا رسیدم بر اثر تاریكی شب وحشت و ترس وجودِ مرا فرا گرفت... ناگهان صدای پائی از دنبال سر شنیدم كه بیشتر ترسیدم. برگشتم به عقب، سیّد عربی را با لباس اهل بادیه دیدم. نزدیك آمد و با صدای فصیح گفت: «ای سید، سلام علیكم» ترس و وحشت به كلی از وجودم رفت و تعجب آور بود كه در این تاریكی ایشان چگونه متوجّه سیادت من شد. به هر حال سخن گفته و می رفتیم. از من سؤال كرد: قصد كجا داری؟گفتم مسجد سهله. گفت: به چه جهت؟ گفتم: به قصد تشّرف زیارت ولی عصر (ع) مقداری كه رفتیم به مسجد زیدبن صوحان رسیدیم، داخل شده و نماز خواندیم و بعد از دعائی كه سیّد خواند كه كأن دیوار و سنگها با او دعا می خواندند انقلاب عجیبی در خودم احساس كردم كه از وصف آن عاجزم. بعد سیّد فرمود: تو گرسنه‎ ای و سه قرص نان و سه خیار سبز تازه در سفره داشت كه باهم خوردیم و من به این معنی منتقل نشدم كه در وسط زمستان خیار تازه از كجا آمده سپس داخل مسجد سهله شده ایشان اعمال مقامات را انجام دادند ومن هم تبعیت كردم و نماز مغرب و عشاء را هم به ایشان اقتدا نمودم... بعد به ایشان گفتم: چای و قهوه و یا دخانیات میل دارید؟ فرمودند: اینها از فضول زندگی است و ما از این فضولات دوریم»... بعد صحبتهائی بین آن بزرگوار و آقای مرعشی رّد و بدل می شود و آقا سفارشاتی به ایشان می كنند از جمله تأكید بر خواندن زیارت عاشوراء و قرائت قرآن. سپس آقای مرعشی به جهت حاجتی از مسجد بیرون رفته و به ذهنشان خطور میكند كه این بزرگوار كیستند؟ برمی گردد و دیگر آقارا نمی بیند و یقین می كند كه حجةبن ‎الحسن المهدی (ع) بوده ‎اند.»[8]

    یكی دیگر از تشرفات ایشان در سامرّاء[9] در سرداب مقدّس بعد از اینكه چند شب در آنجا بیتوته كرده و به حضرت متوسل می شوند، رخ می دهد و تشرف دیگر در مسیر رفتن به امامزاده سید محمد (ع) حاصل می گردد.[10]

     

    آیت الله سید علی قاضی طباطبایی

    حضرت آیة الله قاضی(ره):

    آقا سیّد هاشم حدّاد فرموده اند: «حضرت آقا ]آیة الله قاضی[ خیلی در گفتارشان و در قیام و قعودشان و به طور كلی در مواقع تغییر از حالتی به حالت دیگر خصوص كلمة «یا صاحب الزمان» را بر زبان جاری می‎كردند. یك روز یك نفر از ایشان پرسید: آیا شما خدمت حضرت ولیّ عصر ارواحنافداه مشرّف شده ‎اید؟

    فرمودند: كور است هر چشمی كه صبح از خواب بیدار شود ودر اوّلین نظر نگاهش به امام زمان (عج)نیفتد.»[11]

    ادأب و عادت ایشان در تربیت شاگردان بر این بوده كه در ابتدا احادیث مربوط به غیبت و ظهور ولی عصر (عج) را برای آنها تدریس می ‎فرمودند.[12]

    مرحوم علامه طباطبائی نقل كرده ‎اند كه: «مرحوم قاضی می‎فرمود، در روایت است وقتی حضرت قائم ظهور می‎كند و یاران ایشان گِرد او جمع می شوند حضرت به آنها مطلبی می گوید كه همه گرد عالم متفرّق می شوند و چون دارای طّی ‎الارض هستند همه جا را تفحص كرده، درمی یابند كه غیر از ایشان كسی دارای ولایت مطلقة الهیه نیست، به مكه بر می گردند و با ایشان بیعت میكنند. آنگاه ایشان فرمودند: آن كلمه ای راكه حضرت به یاران خویش می گوید و متفرق می شوند من می‎دانم كه چیست.» و این سخن بلندی است كه مرحوم قاضی (ره) فرمودند.[13]

     

    توسّل به حضرت مهدی (عج)جهت شهریة طلاب: بارها پیش آمده، كه وجوهات به جهت شهریة طلاب به دست مراجع نرسیده وآن بزرگواران و یا نمایندة آنها با توسّل به محضر ولی عصر (ع) به طور معجزه آسا، پول مورد نیاز را دریافت كرده ‎اند. از جمله اینكه موقعی چند ماه شهریة طلاب نمی‎رسد و پولی در اختیار حاج شیخ عبدالكریم حائری (ره) نبوده و متوسّل به ولی عصر (عج) می شوند بعد از ظهری، آقای گلپایگانی در خواب می شنوند كه منادی ندا می كند: به آشیخ عبدالكریم ‎بگویند كه از گریه ‎های امام زمان (ع) وجوه متوجه قم شد. بعد كه به حاج شیخ میگویند، ایشان می فرماید: یك نفر آمده و تقبّل كرده هرماه شهریة طلاب را بدهد.[14] در قضیة دیگر حضرت آیة الله گلپایگانی فرموده بودند: در زمان حاج شیخ عبدالكریم ، طلبه‎ ها از مقسّم شهریة ایشان آشیخ محمّد تقی بافقی درخواست عبای زمستانی می كنند. او با حاج شیخ در میان می گذارد، حاج شیخ می فرماید: از كجا بیاورم. بالاخره آقای بافقی می گوید من به جمكران می روم و از امام زمان می‎گیرم. شب جمعه‎ ای به جمكران رفته متوسّل به حضرت می‎شوند و فردا خدمت حاج شیخ آمده می‎گوید: آقا وعده دادند چهارصد عبا به تعداد طلاب مرحمت نمایند. و روز شنبه یكی از تجاّر چهار‎صد عبا می‎آورد و بین طلاب تقسیم می‎گردد.[15]

     

    حضرت آیت الله سید رضا بهاءالدینی

    حضرت آیة الله العظمی بهاءالدینی (ره):

    حجةالاسلام حیدری كاشانی در كتاب سیری در آفاق اینگونه نقل كرده ‎اند: «آنچه خود از دو لب مبارك حضرت آیة الله بهاءالدینی(ره) شنیدم، این بود كه فرمودند: ‌مدّت شصت سال بود كه ما آرزوی زیارت حضرت را داشتیم یك روز در حال نقاهت و كسالت در این اطاق خوابیده بودم یك مرتبه آقا از در اطاق دیگر وارد شد.سلام محكمی به من كرد آن‎چنان سلامی كه در مدت شصت سال كسی چنین سلامی به ما نكرده بود . و آن قدر گیج شدیم كه نفهمیدیم جواب سلام را دادیم یا نه. آقا تبسّمی كرد و احوالپرسی و از آن در خارج شد.»[16]

    یكی دیگر از شاگردان ایشان می گوید: «‌مدّتی بود آقا در قنوت نماز‎ها تغییر رویه داده و به جای دعاهای مرسوم، دعای فرج حضرت ولی عصر (عج) «اللّهم كن لولیّك الحجة بن الحسن(ع)...» را می خواندند . وقتی در فرصت مناسبی علت را از ایشان جویا شدیم، فرمودند: «‌حضرت پیغام دادند در قنوت به‎ من دعا كنید.» [17]

    این بود چند نمونه از ارتباط سربازان حضرت ولی عصر (عج) با مولای خویش و توجه و عنایت آن وجود مقدّس به عاشقان حقیقی خود، به امید اینكه ما نیز مورد عنایات و توجهات خاص آن حضرت قرار بگیریم ان شاء الله.

     

    نویسنده: مهدی رحیمی با تلخیص

    تنظیم: گروه دین و اندیشه تبیان


    پی نوشت ها:

    [1] در محضر آیت الله العظمی بهجت (حفظه الله) ـ ص361 ، محمد حسین رخشاد؛ مؤسسه فرهنگی سماء

    [2] . نجم الثاقب ـ ص473 (باتلخیص)، میرزا حسین نوری (ره)، انتشارات آستان مقدس صاحب الزمان (عج)

    [3] . همان/ صفحات 474 /478

    [4] . عنایات حضرت مهدی (ع) به علماء و طلاب ، ص263 ، محمد رضا باقی اصفهانی

    [5] . نجم الثاقب (همان) ص454

    [6] . عنایت حضرت مهدی (ع) به علماء و طلاب ـ ص48

    [7] . در محضر آیة الله العظمی بهجت(حفظه الله) ـ ص281

    [8] . شیفتگان حضرت مهدی (عج) ـ ج 1 ـ ص 130، احمد قاضی زاهدی گلپایگانی، نشر حاذق /قم /ششم /آذر 1376

    [9] . همان / ص139

    [10] همان /ص135

    [11] . اسوة عارفان: (گفته ها و ناگفته ها دربارة مرحوم قاضی(ره)) ص109 ـ صادق حسن زاده، محمودطیار مراغی

    [12] . همان ص172

    [13] . مهر تابان ـ ص226 ـ علامه سید حسین حسینی طهرانی – انتشارات باقرالعلوم / اول / دورة علوم و معارف اسلام (بی تا)

    [14] . شیفتگان حضرت مهدی (عج) ج1 ـ ص125

    [15] . همان ص223

    [16] . سیری در آفاق ـ(زندگینامة حضرت آیة الله العظمی بهاالدینی (ره)) ـ ص375ـ حسین حیدری كاشانی

    [17] . حاج آقا رضا بهاء الدینی، آیت بصیرت / ص107 ، سید حسن شفیعی، چاپ قدس، اول / 1375

     

    آخرین ارسالی های انجمن

    ملاقات با امام زمان

    جلد چهارم

    سيد حسن ابطحى

     

    ملاقات با امام زمان

    سيد حسن ابطحى

    - ۴ -


    ملاقات با امام زمان (09)

    وقتى که ما در قم مشغول تحصيل بوديم اين قضيه در بين فضلا واهل علم واهل حال معروف بود ومن از طريق ديگرى هم تاءييد آن را دريافت کرده ام ودر کتاب پرواز روح به جهتى تأييدش را اشاره نموده ام وآن قضيّه اين است:

    سابقا راه قم به مسجد جمکران از طرف مرقد حضرت على بن جعفر (عليه السّلام) بود، در خارج شهر از اين راه آسيابى بود که اطرافش چند درخت وجود داشت وجاى نسبتا با صفائى بود، آنجا ميعادگاه عشّاق حضرت بقيّة اللّه (عليه السّلام) بود، صبح پنجشنبه هر هفته جمعى از دوستان مرحوم حاج ملاّ آقاجان در آنجا جمع مى شدند، تا به اتّفاق به مسجد جمکران بروند، يک روز صبح پنجشنبه، اوّل کسى که به ميعادگاه مى رسد، مرحوم حجّة الاسلام والمسلمين آقاى حاج ميرزا تقى زرگرى تبريزى بود در آنجا مى بيند که حال توجّه خوبى دارد با خود مى گويد:

    اگر بمانم تا رفقا برسند شايد نتوانم حال توجّهم را حفظ کنم، لذا تنها به طرف مسجد جمکران حرکت مى کند وآن قدر توجّه وحالش خوب بوده که جمعى از طلاّب پس از زيارت مسجد جمکران که به قم برمى گشتند، با او برخورد مى کنند ولى او متوجّه آنها نمى شود.

    رفقاى ايشان که بعدا سر آسياب مى آيند، گمان مى کنند که آقاى ميرزا تقى نيامده، از طلاّبى که تدريجا از مسجد جمکران مراجعت مى کنند، مى پرسند:

    شما آقاى ميرزا تقى را نديديد؟ همه مى گويند:

    چرا او با يک سيّد بزرگوارى به طرف مسجد جمکران مى رفت وآنها آنچنان گرم صحبت بودند که به ما توجّه نکردند.

    رفقاى ايشان به طرف مسجد جمکران مى روند، وقتى وارد مسجد مى شوند، مى بينند او در مقابل محراب افتاده وبيهوش است او را به هوش؟ مى آورند واز او سؤال مى کنند:

    چرا بيهوش افتاده بودى؟ آن سيّدى که همراهت بود چه شد؟ مى گويد:

    من وقتى به آسياب رسيدم، ديدم حال خوشى دارم، تنها به طرف مسجد جمکران حرکت کردم. کسى همراهم نبود ولى با حضرت بقيّة اللّه (أرواح العالمين لتراب مقدمه الفداء) صحبت مى کردم، با آن حضرت مناجات مى نمودم، تا رسيدم به مقابل محراب، اين اشعار را مى خواندم واشک مى ريختم:

    با خداجويان بى حاصل، مها تا کى نشينم؟
    تا تو را ديدم مها، نى کافرستم، نى مسلمان
    اى بهشتى روى! اندر دوزخ هجرت بسوزم
    آسمان شبها، به ماه خويش نازد، او نداند
    در يمين ودر يسارم، مطرب وساقى نشسته
    زير لب گويد، به هنگام نگه کردن به عاشق
    آن کمان ابرو غزال، اندر کمند کس نيفتد
    گاه گاهى، با نگاهى، گر نوازى جور نبود
    اى نسيم کوى جانان، بر سر خاکم گذر کن
      باش يک ساعت خدا را، تا خدا را با تو بينم
    زلفُ رويت، کرده فارغ، از خيال آن واينم
    بى تو گر خاطر کشد، بر جانب خلد برينم
    تا سحرگه، خفته با يک آسمان مه، در زمينم
    زين سبب افتان ز مستى، بر يسار وبر يمينم
    عشوه ها بايد خريد، از نرگس سحر آفرينم
    من بدين انديشه، اى صيّاد عمرى در کمينم
    مستحقّم، زانکه صاحب خرمنى، من خوشه چينم
    آب چشمِ اشکبارم، بين وآه آتشينم

    ناگهان صدائى از طرف محراب بلند شد وپاسخ مرا داد من طاقت نياوردم واز هوش رفتم.

    معلوم شد که تمام راه را در خدمت حضرت بقيّة اللّه (عليه السّلام) بوده ولى کسى که صداى آن حضرت را مى شنود از هوش مى رود چگونه طاقت دارد که خود آن حضرت را ببيند، لذا مردم که آقا را نمى شناختند حضرت را مى ديدند.

    ولى خود او تنها از لذّت مناجات با حضرت حجّة بن الحسن (عليه السّلام) برخوردار بود.

    ملاقات با امام زمان (10)

    اگر چه قضيّه حاج على بغدادى در کتاب مفاتيح الجنان نقل شده ودر دسترس؟ همه مردم قرار گرفته است، ولى به سه دليل لازم دانستم که آن حکايت را هم در اينجا نقل کنم.

    اوّل:

    آنکه معمولا کسانى که مفاتيح را باز مى کنند ومى خوانند به قصد دعاها وزيارتهاى آن، آن را مى خوانند وکمتر کسى است که اين سرگذشت را به خصوص که طولانى هم هست بخواند.

    ويا وقت آن را داشته باشد، که در آن دقت کند ولى کسانى که اين کتاب را برمى دارند به قصد سرگذشتهاى کسانى که خدمت امام زمان (عليه السّلام) رسيده اند، مطالعه مى کنند، طبعا حال وحوصله مطالعه آن را دارند.

    دوّم:

    آنکه اين قصّه در کتاب مفاتيح با قلم زمان قديم نوشته شده وبراى خوانندگان محترم بعضى از مطالبش مشکل وبلکه نامفهوم به نظر مى رسيد، لذا لازم دانستم که در الفاظش تغييرى بدهم وبه قلم روز آن را بنويسم وتقديم کنم.

    سوّم:

    آنکه سند اين قصّه به قدرى درست وصحيح ومحکم وخودش به قدرى آموزنده ومنقلب کننده است، که من نتوانستم آن را نقل نکنم واميدوارم شما خوانندگان محترم هم از حقيقت آن استفاده کاملى بفرمائيد.

    مرحوم حاج شيخ عباس قمى رضوان اللّه تعالى عليه مى گويد:

    مناسب است که در اينجا حکايت سعيد صالح، صفى متقى، حاج على بغدادى نقل شود.

    شيخ ما در کتاب جنة الماوى وکتاب نجم الثّاقب اين حکايت را نقل کرده ومى گويد:

    اگر در کتاب نجم الثّاقب حکايتى جز اين حکايت، يقينى وصحيحه که در آن فوائد زيادى است ودر اين نزديکيها واقع شده نبود کافى بود.

    حاج على بغدادى نقل کرده که هشتاد تومان سهم امام (عليه السّلام) به گردنم بود ولذا به نجف اشرف رفتم وبيست تومان از آن پول را به جناب شيخ مرتضى اعلى اللّه مقامه دادم وبيست تومان ديگر را به جناب شيخ محمد حسن مجتهد کاظمينى وبيست تومان به جناب شيخ محمد حسن شروقى دادم وتنها بيست تومان ديگر به گردنم باقى بود، که قصد داشتم وقتى به بغداد برگشتم به شيخ محمد حسن کاظمينى آل يس بدهم ومايل بودم که وقتى به بغداد رسيدم، در اداى آن عجله کنم.

    در روز پنجشنبه اى بود که به کاظمين به زيارت حضرت موسى بن جعفر وحضرت امام محمد تقى (سلام اللّه عليهما) رفتم وخدمت جناب شيخ محمد حسن کاظمينى آل يس رسيدم ومقدارى از آن بيست تومان را دادم وبقيّه را وعده کردم که بعد از فروش اجناس به تدريج به من حواله دهند که بدهم.

    وبعد همان روز پنجشنبه عصر به قصد بغداد حرکت کردم ولى جناب شيخ خواهش کرد که بمانم عذر خواستم وگفتم بايد مزد کارگران کارخانه شعربافى را بدهم وچون رسم چنين بود که مزد تمام هفته را در شب جمعه مى دادم.

    لذا به طرف بغداد حرکت کردم، وقتى يک سوم راه را رفتم سيد جليلى را ديدم، که از طرف بغداد رو به من مى آيد وقتى نزديک شد به من سلام کرد ودستهاى خود را دراز کرد که با من مصافحه ومعانقه کند وفرمود:

    اهلاً وسهلاً ومرا در بغل گرفت وبا هم با کمال محبت معانقه کرديم وهر دو يکديگر را بوسيديم.

    بر سر مبارکش عمّامه سبز روشنى بود وروى صورتش خال سياه بزرگى بود.

    ايستاده وفرمود:

    حاج على خير است کجا مى روى؟ گفتم:

    کاظمين (عليهما السّلام) بودم زيارت کردم وبه بغداد برمى گردم.

    فرمود:

    امشب شب جمعه است، بيا به کاظمين برگرديم.

    گفتم:

    آقاى من نمى توانم وامکانات ندارم! فرمود:

    دارى! برگرد تا نزد جدم امير المؤمنين (عليه السّلام) شهادت دهم، که تو از دوستان ومواليان ما هستى وشيخ هم شهادت مى دهد، ما دو شاهد مى شويم، وخداى تعالى هم فرموده:

    دو شاهد بياوريد.

    اين مطلب اشاره اى بود، به آنچه من در دل نيّت کرده بودم، که وقتى جناب شيخ را ديدم، از او تقاضا کنم که چيزى بنويسد ودر آن شهادت دهد، که من از مواليان اهل بيت عصمت وطهارتم وآن را در کفن خود بگذارم.

    گفتم:

    شما اين مطلب را از کجا مى دانيد وچطور شهادت مى دهيد؟! فرمود:

    کسى که حق او را به او مى رسانند، چگونه رساننده را نمى شناسد؟ گفتم:

    چه حقى؟ فرمود:

    آنچه به وکلاى من رساندى! گفتم:

    وکلاى شما کيست؟ فرمود:

    شيخ محمد حسن! گفتم:

    او وکيل شما است؟! فرمود:

    وکيل من است.

    اينجا در خاطرم خطور کرد، که اين سيد جليل که مرا به اسم صدا زد با آنکه مرا نمى شناخت کيست؟ به خودم جواب دادم، شايد او مرا مى شناسد ومن او را فراموش؟ کرده ام! باز با خودم گفتم:

    حتما اين سيّد از سهم سادات از من چيزى مى خواهد وچقدر مايلم از سهم امام (عليه السّلام) به او چيزى بدهم.

    لذا به او گفتم:

    از حقّ شما پولى نزد من بود که به آقاى شيخ محمد حسن مراجعه کردم وبايد با اجازه او چيزى به ديگران بدهم.

    او به روى من تبسّمى کرد وفرمود:

    بله بعضى از حقوق ما را به وکلاى ما در نجف رساندى.

    گفتم:

    آنچه را داده ام قبول است؟ فرمود:

    بله.

    من با خودم گفتم:

    اين سيد کيست که علماء اعلام را وکيل خود مى داند ومقدارى تعجّب کردم! وبا خود گفتم:

    البتّه علماء وکلايند در گرفتن سهم سادات.

    سپس به من فرمود:

    برگرد با هم برويم جدّم را زيارت کن.

    من برگشتم او دست چپ مرا در دست راست خود نگه داشته بود وبا هم قدم زنان به طرف کاظمين مى رفتيم.

    در طرف راست ما نهر آب صاف سفيدى جارى بود ودرختان مرکّبات ليمو ونارنج وانار وانگور وغيره همه با ميوه، در يک وقت که موسم آنها نبود بر سر ما سايه افکنده بود.

    گفتم:

    اين نهر واين درختها چيست؟ فرمود:

    هر کس از مواليان ودوستان ما باشد وجدّم را زيارت کند اينها با او هست.

    گفتم:

    سؤالى دارم؟ فرمود:

    بپرس.

    گفتم:

    مرحوم شيخ عبد الرّزّاق، مدرس بود روزى نزد او رفتم شنيدم مى گفت:

    کسى که در تمام عمر خود روزها روزه بگيرد وشبها را به عبادت مشغول باشد وچهل حجّ وچهل عمره بجا آورد ودر ميان صفا ومروه بميرد واز دوستان ومواليان حضرت امير المؤمنين (عليه السّلام) نباشد! براى او فائده اى ندارد!.

    فرمود:

    آرى واللّه براى او چيزى نيست.

    سپس از احوال يکى از خويشاوندان خود سؤال کردم وگفتم:

    آيا او از مواليان حضرت امير المؤمنين (عليه السّلام) هست؟ فرمود:

    بله او وهر کس متعلّق به تو است از مواليان خواهد بود.

    گفتم:

    اى آقاى من سؤالى دارم؟ فرمود:

    بپرس؟ گفتم:

    روضه خوانهاى امام حسين (عليه السّلام) مى خوانند:

    که سليمان اعمش؟ از شخصى سؤال کرد، که زيارت سيّد الشّهداء (عليه السّلام) چطور است او در جواب گفت:

    بدعت است، شب سليمان اعمش در خواب ديد، که هودجى در ميان زمين وآسمان است، سؤال کرد که در ميان اين هودج کيست؟ گفتند:

    حضرت فاطمه زهراء وخديجه کبرى (عليهما السّلام) هستند.

    گفت:

    کجا مى روند؟ گفتند:

    چون امشب شب جمعه است، به زيارت امام حسين (عليه السّلام) مى روند وديد رقعه هائى را از هودج مى ريزند که در آنها نوشته شده:

    امان من النّار لزوّار الحسين (عليه السّلام) فى ليلة الجمعة امان من النّار يوم القيامة.

    (امان نامه اى است از آتش براى زوّار سيّد الشّهداء (عليه السّلام) در شب جمعه وامان از آتش روز قيامت) آيا اين حديث صحيح است؟ فرمود:

    بله راست است ومطلب تمام است.

    گفتم:

    اى آقاى من صحيح است که مى گويند:

    کسى که امام حسين (عليه السّلام) را در شب جمعه زيارت کند، براى او امان است؟ فرمود:

    آرى واللّه. واشک از چشمان مبارکش جارى شد وگريه کرد.

    گفتم:

    اى آقاى من سؤالى دارم؟ فرمود:

    بپرس.

    گفتم:

    در سال (1269) هزار ودويست وشصت ونه به زيارت حضرت على بن موسى الرّضا (عليه السّلام) رفتم در قريه درّود (نيشابور) عربى از عربهاى شروقيه، که از باديه نشينان طرف شرقى نجف اشرف اند را ملاقات کردم واو را مهمان نمودم از او پرسيدم:

    ولايت حضرت على بن موسى الرضا (عليه السّلام) چگونه است؟ گفت:

    بهشت است، تا امروز پانزده روز است که من از مال مولايم حضرت على بن موسى الرضا (عليه السّلام) مى خورم نکيرين چه حق دارند در قبر نزد من بيايند وحال آنکه گوشت وخون من از طعام آن حضرت روئيده شده آيا صحيح است آيا على بن موسى الرضا (عليه السّلام) مى آيد واو را از دست منکر ونکير نجات مى دهد؟ فرمود:

    آرى واللّه جدّ من ضامن است.

    گفتم:

    آقاى من سؤال کوچکى دارم؟ فرمود:

    بپرس.

    گفتم:

    زيارت من از حضرت رضا (عليه السّلام) قبول است؟ فرمود:

    انشاء اللّه قبول است.

    گفتم:

    آقاى من سؤالى دارم.

    فرمود:

    بپرس.

    گفتم:

    زيارت حاج احمد بزاز باشى قبول است، يا نه؟ (او با من در راه مشهد رفيق وشريک در مخارج بود)؟ فرمود:

    زيارت عبد صالح قبول است.

    گفتم:

    سؤالى دارم؟ فرمود:

    بپرس.

    گفتم:

    فلان کس اهل بغداد که همسفر ما بود زيارتش قبول است؟ جوابى ندادند.

    گفتم:

    آقاى من اين کلمه را شنيديد؟ يا نه! زيارتش قبول است؟ باز هم جوابى ندادند. (اين شخص با چند نفر ديگر از پولدارهاى بغداد بود ودائما در راه به لهو ولعب مشغول بود ومادرش را هم کشته بود).

    در اين موقع به جائى رسيديم، که جادّه پهن بود ودو طرفش باغات بود وشهر کاظمين در مقابل قرار گرفته بود وقسمتى از آن جادّه متعلّق به بعضى از ايتام سادات بود، که حکومت به زور از آنها گرفته بود وبه جادّه اضافه نموده بود ومعمولا اهل تقوى که از آن اطّلاع داشتند، از آن راه عبور نمى کردند ولى ديدم آن آقا از روى آن قسمت از زمين عبور مى کند! گفتم:

    اى آقاى من اين زمين مال بعضى از ايتام سادات است تصرّف در آن جائز نيست! فرمود:

    اين مکان مال جدّ ما حضرت امير المؤمنين (عليه السّلام) وذريّه او واولاد ما است براى مواليان ما تصرّف در آن حلال است.

    در نزديکى همين محل باغى بود که متعلّق به حاج ميرزا هادى است او از متمولين معروف ايران بود که در بغداد ساکن بود.

    گفتم:

    آقاى من مى گويند:

    زمين باغ حاجى ميرزا هادى مال حضرت موسى بن جعفر (عليه السّلام) است اين راست است يا نه؟ فرمود:

    چه کار به اين کارها دارى! در اين وقت رسيديم به جوى آبى، که از شط دجله براى مزارع کشيده اند واز ميان جادّه مى گذرد وبعد از آن دو راهى مى شود، که هر دو راه به کاظمين مى رود، يکى از اين دو راه اسمش راه سلطانى است وراه ديگر به اسم راه سادات معروف است، من به آقا عرض کردم بيا از اين راه برويم (يعنى راه سلطانى).

    فرمود:

    نه از راه خودمان مى رويم.

    از آنجا چند قدمى برداشتيم، خودم را در صحن مقدّس کاظمين کنار کفشدارى ديدم، هيچ کوچه وبازارى را نديدم، داخل ايوان شديم واز طرف باب المراد که طرف شرقى حرم است وپائين پاى مقدّس است، وارد شديم وآقا به در رواق معطّل نشد واذن دخول نخواند ووارد حرم شد وايستاد وفرمود:

    زيارت بکن.

    گفتم:

    من سواد ندارم.

    فرمود:

    براى تو زيارت بخوانم.

    گفتم:

    بلى.

    فرمود:

    ءَادخل يا اللّه السّلام عليک يا رسول اللّه السّلام عليک يا امير المؤمنين وبالاخره بر يک يک از ائمه سلام کرد تا رسيد به حضرت عسکرى (عليه السّلام) وفرمود:

    السّلام عليک يا ابا محمّد الحسن العسکرى بعد از آن به من فرمود:

    امام زمانت را مى شناسى؟ گفتم:

    چطور نمى شناسم.

    فرمود:

    به او سلام کن.

    گفتم:

    السّلام عليک يا حجّة اللّه يا صاحب الزّمان يابن الحسن آقا تبسّمى کرد وفرمود:

    عليک السّلام ورحمة اللّه وبرکاته پس داخل حرم شديم وخود را به ضريح مقدّس چسبانديم وضريح را بوسيديم به من فرمود:

    زيارت بخوان.

    گفتم:

    سواد ندارم.

    فرمود:

    من براى تو زيارت بخوانم؟ گفتم:

    بله.

    فرمود:

    کدام زيارت را براى تو بخوانم؟ گفتم:

    هر زيارتى که افضل است.

    فرمود:

    زيارت امين اللّه افضل است، سپس مشغول زيارت امين اللّه شد وآن زيارت را به اين نحوه خواند:

    السّلام عليکما يا امينى اللّه فى ارضه وحجّتيه على عباده اشهد انکما جاهدتما فى اللّه حقّ جهاده وعملتما بکتابه واتّبعتما سنن نبيّه (صلى اللّه عليه وآله) حتّى دعاکما اللّه الى جواره فقبضکما اليه باختياره والزم اعدائکما الحجّة مع ما لکما من الحجج البالغة على جميع خلقه.... تا آخر زيارت.

    در اينجا چراغهاى حرم را روشن کردند، يعنى شمعها روشن شد ولى ديدم حرم روشنى ديگرى هم دارد، نورى مانند نور آفتاب در حرم مى درخشد وشمعها مثل چراغى بودند که در آفتاب روشن باشد وآنچنان مرا غفلت گرفته بود که به هيچ وجه ملتفت اين همه از آيات ونشانه ها نمى شدم.

    وقتى زيارتمان تمام شد، از طرف پائين پا به طرف پشت سر يعنى به طرف شرقى حرم مطهّر آمديم، آقا به من فرمودند:

    آيا مايلى زيارت جدّم حسين بن على (عليه السّلام) را بکنى؟ گفتم:

    بله شب جمعه است زيارت مى کنم.

    آقا برايم زيارت وارث را خواندند، در اين وقت مؤ ذن از اذان مغرب فارغ شد به من فرمودند:

    به جماعت ملحق شو ونماز بخوان ما با هم به مسجدى که پشت سر قبر مقدّس است رفتيم آنجا نماز جماعت اقامه شده بود، خود ايشان فرادى در طرف راست محاذى امام جماعت مشغول نماز شد ومن در صف اوّل ايستادم ونماز خواندم، وقتى نمازم تمام شد، نگاه کردم ديدم او نيست با عجله از مسجد بيرون آمدم ودر ميان حرم گشتم، او را نديدم، البتّه قصد داشتم او را پيدا کنم وچند قرانى به او بدهم وشب او را مهمان کنم واز او نگهدارى نمايم.

    ناگهان از خواب غفلت بيدار شدم، با خودم گفتم:

    اين سيّد که بود؟ اين همه معجزات وکرامات!، که در محضر او انجام شد، من امر او را اطاعت کردم! واز ميان راه برگشتم! وحال آنکه به هيچ قيمتى برنمى گشتم! واسم مرا مى دانست! با آنکه او را نديده بودم! وجريان شهادت او واطّلاع از خطورات دل من! وديدن درختها! وآب جارى در غير فصل! وجواب سلام من! وقتى به امام زمان (عليه السّلام) سلام عرض کردم! وغيره...!! بالاخره به کفشدارى آمدم وپرسيدم:

    آقائى که با من مشرّف شد کجا رفت؟ گفتند:

    بيرون رفت، ضمنا کفشدارى پرسيد اين سيد رفيق تو بود؟ گفتم:

    بله. خلاصه او را پيدا نکردم، به منزل ميزبانم رفتم وشب را صبح کردم وصبح زود خدمت آقاى شيخ محمد حسن رفتم وجريان را نقل کردم او دست به دهان خود گذاشت وبه من به اين وسيله فهماند، که اين قصّه را به کسى اظهار نکنم وفرمود:

    خدا تو را موفّق فرمايد.

    من هم قضيّه را به کسى نمى گفتم، تا آنکه يک ماه از اين جريان گذشت، يک روز در حرم مطهّر کاظمين سيد جليلى را ديدم، نزد من آمد وپرسيد:

    چه ديده اى؟ گفتم:

    چيزى نديدم. او باز اعاده کرد، من هم باز گفتم:

    چيزى نديده ام وبه شدّت آن را انکار کردم؟ ناگهان او از نظرم غائب شد وديگر او را نديدم.(12)

    (ظاهرا برخورد اخير سبب شد که حاج على بغدادى قضيّه را براى مردم نقل کند).

     

    برچسب ها

    ارسال نظر

    نام
    ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
    وبسایت
    :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
    نظر خصوصی
    مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
    کد امنیتیرفرش کد امنیتی

    نظرات ارسال شده

    ممکن است به این موارد نیز علاقه مند باشید:

    تبلیغات Down

    جایگاه تبلیغات دوستان
    رایگان

    تبلیغات Right

    جایگاه تبلیغات دوستان
    رایگان

    تقویم

    دانشنامه مهدویت

    رفقاء

    عنواني براي ياران حضرت مهدي (عج) است که از کوفه خود را هنگام ظهور حضرت قائم (عج) به مکّه رسانده و با آن حضرت بيعت مي کنند و همچون پاره هاي ابر پاييزي به سوي مکّه روانه مي شوند.با توجّه به اينکه 50 نفر از 313 نفر، اهل کوفه هستند و با توجّه به معني رفق و رفاقت که نشانگر صفا و صميميّت و پيوند محکم آنهاست به ويژگي ديگر ياران مخلص، حضرت مهدي (عج) پي مي بريم.

    دریافت کد دانشنامه مهدویت

    آمار وب گذر

    درباره ما

    ☼بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ☼ اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناًحَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا"

    پیوندهای روزانه

  • ROZBLOG (151)
  • نظرسنجی

    کدام قسمت وب تقویت شود؟