close
تبلیغات در اینترنت
ملاقات با امام زمان سید حسین ابطحی

تبلیغات

ما را دنبال کنید

جستجوگر

تبلیغات Left

    جایگاه تبلیغات دوستان
    رایگان

قرآن آنلاین

    قرآن آنلاین
    http://s1.picofile.com/shiat/giv.gif

    اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

تصویر تصادفی

موضوعات

  • تصاویر
  • میلاد 10
  • شهادت 3
  • بکگراند ها 26
  • فایل های صوتی
  • میلاد 0
  • شهادت 3
  • سخنرانی ها 19
  • شناخت امام زمان 3
  • دعا 9
  • فایل های تصویری
  • میلاد 1
  • شهادت 1
  • سخنرانی ها 10
  • شناخت امام زمان 5
  • دعا 6
  • کتاب ها
  • فایل های PDF 4
  • فایل های Word 61
  • معرفی کتب معتبر 12
  • فایل های Power point 0
  • دست نوشته
  • عکس 31
  • متن 62
  • پیامک 4
  • قرآن کریم
  • صوتی و تصویری 0
  • ترجمه ی گویا 0
  • آموزش 0
  • کتاب و نرم افزار 0
  • کلیپ و مستند
  • خداوند یکتا 0
  • اهل بیت(ع) 0
  • حضرت محمد (ص) 0
  • امیر المومنین (ع) 1
  • حضرت فاطمه زهرا (س) 0
  • امام حسن مجتبی (ع) 0
  • امام حسین (ع) 1
  • امام زین العابدین (ع) 0
  • امام محمد باقر (ع) 0
  • امام جعفر صادق (ع) 0
  • امام موسی کاظم (ع) 0
  • امام رضا (ع) 0
  • امام محمد تقی (ع) 0
  • امام هادی (ع) 0
  • امام حسن عسکری (ع) 0
  • امام زمان (عج) 0
  • بستگان 0
  • حضرت خدیجه (س) 0
  • حضرت ابالفضل (ع) 0
  • حضرت زینب (س) 0
  • حضرت معصومه (س) 0
  • حضرت ام البنین (س) 0
  • حضرت رقیه (س) 0
  • حضرت سکینه (س) 0
  • حضرت عبدالعظیم (ع) 0
  • حضرت علی اصغر (ع) 0
  • حضرت علی اکبر (ع) 0
  • حضرت مسلم (ع) 0
  • امام زادگان 0
  • سایرین 0
  • پیامبران 0
  • شخصیتها 1
  • امام خمینی(ره) 0
  • امام خامنه ای(مد ظله) 1
  • شهدا و دفاع مقدس 0
  • دفاع مقدس 0
  • روایت گری 0
  • شهدای گمنام 0
  • مداحی و سرود 0
  • راهیان نور 0
  • شهدای تفحص 0
  • آزادگان 0
  • جانبازان 0
  • بستگان شهدا 0
  • وصیت نامه 0
  • قطعنامه 598 0
  • متفرقه 0
  • شهدای شاخص 0
  • شهید ابراهیم هادی 0
  • شهید آوینی 0
  • شهید بابایی 0
  • شهید باقری 0
  • شهید باکری 0
  • شهید بروجردی 0
  • شهید برونسی 0
  • شهید بصیر 0
  • شهید بقایی 0
  • شهید بهنام محمدی 0
  • شهید تندگویان 0
  • شهید تهرانی مقدم 0
  • شهید جهان آرا 0
  • شهید خرازی 0
  • شهید دقایقی 0
  • شهید دوران 0
  • شهید رجب بیگی 0
  • شهید ردانی پور 0
  • شهید زنگی آبادی 0
  • شهید زین الدین 0
  • شهید شوشتری 0
  • شهید شیرودی 0
  • شهید صیاد شیرازی 0
  • شهید عزیز اللهی 0
  • شهید علم الهدی 0
  • شهید علمدار 0
  • شهید علی هاشمی 0
  • شهید متوسلیان 0
  • شهید مجتبی هاشمی 0
  • شهید همت 0
  • شهید وزوایی 0
  • شهید پیچک 0
  • شهید چمران 0
  • شهید کاظمی 0
  • شهید کاوه 0
  • شهید کشوری 0
  • شهید کلاهدوز 0
  • سایر شهدا 0
  • آخرالزمان
  • حجاب و عفاف
  • ره یافتگان
  • فضیلت ماه های قمری
  • اجتماعی
  • سخنرانی
  • آیت الله بها الدینی 1
  • آیت الله بهجت (ره) 2
  • آیت الله تحریری 0
  • آیت الله جوادی آملی 1
  • آیت الله حسینی قزوینی 0
  • آیت الله حق شناس 0
  • آیت الله سبحانی 0
  • آیت الله سید احمد خاتمی 0
  • آیت الله شهید بهشتی 0
  • آیت الله شهید دستغیب 0
  • آیت الله شهید مطهری 0
  • آیت الله صدیقی 0
  • آیت الله صمدی آملی 0
  • آیت الله فاطمی نیا 0
  • آیت الله فلسفی 0
  • آیت الله مجتهدی 0
  • آیت الله مروجی طبسی 0
  • آیت الله مظاهری 0
  • آیت الله مکارم شیرازی 0
  • آیت الله ناصری 1
  • آیت الله وحید خراسانی 0
  • استاد آقا میری 0
  • استاد آهنگران 0
  • استاد انجوی نژاد 0
  • استاد انصاریان 0
  • استاد دارستانی 0
  • استاد دهنوی 0
  • استاد رائفی پور 0
  • استاد راشد یزدی 0
  • استاد رسایی 0
  • استاد رفیعی 0
  • استاد شجاعی 0
  • استاد شفیعی سروستانی 0
  • استاد طاهر زاده 0
  • استاد عالی 0
  • استاد غفاری 0
  • استاد فرحزاد 0
  • استاد قرائتی 0
  • استاد ماندگاری 0
  • ادعیه و زیارات
  • اذان 0
  • دعا 0
  • زیارت 0
  • مناجات 0
  • نرم افزار
  • جاوا 1
  • آندرویید 1
  • ویندوز 0
  • OSI 0
  • آمارگیر

    • :: آمار مطالب
    • کل مطالب : 112
    • کل نظرات : 12
    • :: آمار کاربران
    • افراد آنلاين : 1
    • تعداد اعضا : 50
    • :: آمار بازديد
    • بازديد امروز : 134
    • بازديد ديروز : 238
    • بازديد کننده امروز : 17
    • بازديد کننده ديروز : 21
    • گوگل امروز : 8
    • گوگل ديروز: 5
    • بازديد هفته : 417
    • بازديد ماه : 1,952
    • بازديد سال : 8,177
    • بازديد کلي : 55,712
    • :: اطلاعات شما
    • آي پي : 54.198.103.13
    • مرورگر :
    • سيستم عامل :

    اعلانات وب مستر

    ارتباط با امام زمان (عج)

    آیت الله بهجت

    كجا رفتند كسانی كه با صاحب الزمان ارتباط داشتند؟ ما خود را بیچاره كرده ‎ایم كه قطع ارتباط نموده ‎ایم و گویا هیچ نداریم. آیا آن ها از ما فقیرتر بودند؟ اگر بفرمائید به آن حضرت دسترسی نداریم؟ جواب شما این است كه چرا به انجام واجبات و ترك محرّمات ملتزم نیستید، و او به همین از ما راضی است زیرا پرهیزگارترین مردم كسی است كه از كارهای حرام بپرهیزد. ترك واجبات و ارتكاب محرّمات، حجاب و نقاب دیدار ما از آن حضرت است.(1)

     

    سیره عملی بزرگان در ارتباط و انس با امام زمان (عج)

    علّامه سید مهدی بحرالعلوم(ره): این بزرگوار یكی از مشتاقان و ارادتمندان حقیقی حضرت ولی عصر(ع) بوده ‎اند، كه پیوسته متوسّل به آن حضرت می شدند.

    ایشان در زمان تحصیل با میرزای قمی (ره) همدرس بودند و مرحوم میرزا می گوید: چون استعدادش زیاد نبود من غالباً درس ها را برای ایشان تقریر می كردم. بعد از اینكه من به ایران آمدم و چندسالی گذشت بار دیگر به زیارت عتبات عالیات موفّق شدم. در این زمان سید بحرالعلوم اشتهار علمی زیادی پیدا كرده بود و وقتی با ایشان ملاقات كردم، ایشان را دریای موّاجی از علم دیدم. وقتی سّر قضیه را از ایشان جویا شدم، در خلوت اینگونه برایم تعریف كردند:

    «شبی به مسجد كوفه رفته بودم، دیدم آقایم حضرت ولی عصر(ع) مشغول عبادت است ایستادم و سلام كردم. جوابم را مرحمت فرمودند و دستور دادند پیش بروم. من كمی جلو رفتم ولی ادب كردم و جلوتر نرفتم. فرمودند: جلوتر بیا، پس چند قدمی جلوتر رفتم باز هم فرمودند: جلوتر بیا. و من نزدیك شدم تا آنكه او آغوش مهر گشود و مرا در بغل گرفت و به سینه مباركش چسبانید. در آن هنگام آنچه را خداوند متعال می خواست كه به قلب و سینه من سرازیر شود، سرازیر شد.»[2]

    البته در موارد دیگری نیز عنایات حضرت (ع) شامل حال ایشان گردیده و موفق به زیارت حضرت شده ‎اند، كه ما به ذكر همین مورد اكتفاء می كنیم.[3]

     

    صدوق

    شیخ صدوق(ره):

    شیخ طوسی و دیگران روایت كرده ‎اند كه: علی بن بابویه (ره) كه پدر شیخ صدوق (ره) و از علماء بود، عریضه ای خدمت حضرت ولی عصر (عج) نوشت و در آن از حضرت خواهش كرده بود كه دعا كنند خداوند فرزندی به ایشان عطا نماید. و این عریضه را توسط حسین بن روح (ره) ـ نائب خاص حضرت ـ خدمت آن وجود مقدس فرستاد. جواب آن را حضرت اینگونه مرقوم فرمودند: «برای تو دعا كردیم و خداوند به زودی دو فرزند نیكو كرامت فرماید». خداوند دو فرزند به نامهای «محمّد و حسین» به ایشان عنایت كرد كه«محمّد» معروف به شیخ صدوق و صاحب كتابهای بسیاری از جمله «من لا یحضره الفقیه» است. و «حسین» نیز بسیاری از فضلاء و محدثین از نسل ایشان بوجود آمده ‎اند. و شیخ صدوق پیوسته افتخار می كرد كه من به دعای حضرت مهدی (عج) متولد شده ‎ام.[4]

     

    وضعیت‏حوزه‏های علمیه در زمان فقیه محقق مقدس اردبیلی(1)

    مرحوم مقدس اردبیلی(ره):

    سید میر علّام تفرشی از شاگردان ایشان می گوید: شبی در تاریكی استادم را دیدم كه به سمت حرم امیرمؤمنان (ع) آمدند در به روی ایشان باز شد، داخل رفتند و صدای مكالمه ‎ای را می شنیدم. بعد دوباره در باز شد بیرون آمدند و به سمت مسجد كوفه رفتند. من نیز ایشان را دنبال كردم.در آنجا نیز وارد محراب امیرالمومنین(ع) شدند و من صدای مكالمة مبهمی را شنیدم. در برگشت به سمت نجف ایشان متوجه من شدند. من ایشان را به امیرمؤمنان(ع) قسم دادم كه قضیه امشب چه بود. ایشان بعد از اینكه از من قول گرفت: این قضیه را تا آخر عمرشان برای كسی نگویم، فرمودند: بعضی مسائل مشكل برایم پیش آمده بود كه در حّل آنها متحیّر بودم. از این رو متوسّل به امیر مؤمنان شدم، ایشان مرا به فرزندشان حضرت مهدی (ع) كه امام زمان ماست ارجاع دادند و فرمودند: ایشان در مسجد كوفه ‎اند. به آنجا آمدم سؤال ها را جواب گرفتم و اكنون به نجف بر می گردم.[5]

     

    میرزای شیرازی

    آیة الله میرزای شیرازی (ره):

    در زمانی كه استعمار انگلیس امتیاز انحصاری كشت و فروش توتون و تنباكو را در ایران بدست گرفت و قصد نفوذ و استعمار كشور را داشت، علماء در صدد مقابله بر آمدند. آیة الله سید محمد فشاركی نزد استادشان میرزای شیرازی بزرگ آمده و طی صحبت صریحی از ایشان می خواهند، بر علیه استعمار انگلیس قیام كرده و موضع شدیدی اتّخاذ نماید. حضرت آیة الله العظمی میرزای شیرازی نظری به ایشان افكنده می فرماید: «مدّتهاست كه در فكر آن بودم ودر این مدّت، جهات مختلف این فتوی را بررسی كردم تا اینكه دیروز به نتیجة نهائی رسیدم و امروز به سرداب مقدّس رفتم تا از مولایم امام زمان (ع) اجازة حكم بگیرم و آقا نیز اجازه فرمودند و قبل از آمدن شما حكم را نوشتم». و اینگونه بود كه ایشان حكم الهی خود را به این مضمون صادر كردند.«الیوم استعمال توتون و تنباكو بأیّ نحوكان، در حكم محاربة با امام زمان ـ سلام الله علیه ـ است.»وطومار استعمار را در كشور ایران با عنایت حضرت ولی عصر (عج) در آن زمان در هم پیچیدند.[6]

     

    سید ابوالحسن اصفهانی

     

    آیة الله العظمی سید ابوالحسن اصفهانی(ره): آیة الله بهجت (حفظه الله) فرمودند: «آقا سید ابوالحسن اصفهانی(ره) برای یكی از علماء سنّی مجلس فاتحه اقامه كرد. شخصی به ایشان اعتراض می‎كند كه چرا از سهم امام (ع) اینگونه مجالس را برگذار می كنید. ایشان به شخص معترض ورقة سبزی را نشان داده بود كه بنابر نقل، به خطّ و امضای حضرت غایب ( عجل الله تعالی فرجه الشریف ) بود و ایشان هم یقین كرده بود كه ورقه از جانب حضرت است كه به مرحوم سید اجازه داده بود كه: «سهم امام را در آنچه موجب اعتلای مذهب حق است صرف نماید.»[7]

     

     

     

    آیت اللہ العظمی مرعشی نجفی

    حضرت آیة الله العظمی مرعشی نجفی (ره):

    بنابر آنچه در زندگینامة معظّم‎له ذكر شده، ایشان سه مرتبه موفق به تشرّف به خدمت حضرت شدند، كه ما در اینجا یك مورد را به طور اختصار ذكر می كنیم: «در ایّام تحصیل علوم دینی و فقه اهل بیت (ع) در نجف اشرف شوق زیاد جهت دیدار جمال مولایمان بقیة‎الله الاعظم (عج) داشتم. با خود عهد كردم كه چهل شب چهار‎شنبه پیاده به مسجد سهله بروم؛ به این نیّت كه جمال آقا صاحب الامر (علیه السلام) را زیارت و به این فوز بزرگ نائل شوم. تا 35 یا 36 شب چهارشنبه ادامه دادم، تصادفاً این شب، رفتنم از نجف به تأخیر افتاد و هوا ابری و بارانی بود. نزدیك مسجد سهله خندقی بود. هنگامی كه به آنجا رسیدم بر اثر تاریكی شب وحشت و ترس وجودِ مرا فرا گرفت... ناگهان صدای پائی از دنبال سر شنیدم كه بیشتر ترسیدم. برگشتم به عقب، سیّد عربی را با لباس اهل بادیه دیدم. نزدیك آمد و با صدای فصیح گفت: «ای سید، سلام علیكم» ترس و وحشت به كلی از وجودم رفت و تعجب آور بود كه در این تاریكی ایشان چگونه متوجّه سیادت من شد. به هر حال سخن گفته و می رفتیم. از من سؤال كرد: قصد كجا داری؟گفتم مسجد سهله. گفت: به چه جهت؟ گفتم: به قصد تشّرف زیارت ولی عصر (ع) مقداری كه رفتیم به مسجد زیدبن صوحان رسیدیم، داخل شده و نماز خواندیم و بعد از دعائی كه سیّد خواند كه كأن دیوار و سنگها با او دعا می خواندند انقلاب عجیبی در خودم احساس كردم كه از وصف آن عاجزم. بعد سیّد فرمود: تو گرسنه‎ ای و سه قرص نان و سه خیار سبز تازه در سفره داشت كه باهم خوردیم و من به این معنی منتقل نشدم كه در وسط زمستان خیار تازه از كجا آمده سپس داخل مسجد سهله شده ایشان اعمال مقامات را انجام دادند ومن هم تبعیت كردم و نماز مغرب و عشاء را هم به ایشان اقتدا نمودم... بعد به ایشان گفتم: چای و قهوه و یا دخانیات میل دارید؟ فرمودند: اینها از فضول زندگی است و ما از این فضولات دوریم»... بعد صحبتهائی بین آن بزرگوار و آقای مرعشی رّد و بدل می شود و آقا سفارشاتی به ایشان می كنند از جمله تأكید بر خواندن زیارت عاشوراء و قرائت قرآن. سپس آقای مرعشی به جهت حاجتی از مسجد بیرون رفته و به ذهنشان خطور میكند كه این بزرگوار كیستند؟ برمی گردد و دیگر آقارا نمی بیند و یقین می كند كه حجةبن ‎الحسن المهدی (ع) بوده ‎اند.»[8]

    یكی دیگر از تشرفات ایشان در سامرّاء[9] در سرداب مقدّس بعد از اینكه چند شب در آنجا بیتوته كرده و به حضرت متوسل می شوند، رخ می دهد و تشرف دیگر در مسیر رفتن به امامزاده سید محمد (ع) حاصل می گردد.[10]

     

    آیت الله سید علی قاضی طباطبایی

    حضرت آیة الله قاضی(ره):

    آقا سیّد هاشم حدّاد فرموده اند: «حضرت آقا ]آیة الله قاضی[ خیلی در گفتارشان و در قیام و قعودشان و به طور كلی در مواقع تغییر از حالتی به حالت دیگر خصوص كلمة «یا صاحب الزمان» را بر زبان جاری می‎كردند. یك روز یك نفر از ایشان پرسید: آیا شما خدمت حضرت ولیّ عصر ارواحنافداه مشرّف شده ‎اید؟

    فرمودند: كور است هر چشمی كه صبح از خواب بیدار شود ودر اوّلین نظر نگاهش به امام زمان (عج)نیفتد.»[11]

    ادأب و عادت ایشان در تربیت شاگردان بر این بوده كه در ابتدا احادیث مربوط به غیبت و ظهور ولی عصر (عج) را برای آنها تدریس می ‎فرمودند.[12]

    مرحوم علامه طباطبائی نقل كرده ‎اند كه: «مرحوم قاضی می‎فرمود، در روایت است وقتی حضرت قائم ظهور می‎كند و یاران ایشان گِرد او جمع می شوند حضرت به آنها مطلبی می گوید كه همه گرد عالم متفرّق می شوند و چون دارای طّی ‎الارض هستند همه جا را تفحص كرده، درمی یابند كه غیر از ایشان كسی دارای ولایت مطلقة الهیه نیست، به مكه بر می گردند و با ایشان بیعت میكنند. آنگاه ایشان فرمودند: آن كلمه ای راكه حضرت به یاران خویش می گوید و متفرق می شوند من می‎دانم كه چیست.» و این سخن بلندی است كه مرحوم قاضی (ره) فرمودند.[13]

     

    توسّل به حضرت مهدی (عج)جهت شهریة طلاب: بارها پیش آمده، كه وجوهات به جهت شهریة طلاب به دست مراجع نرسیده وآن بزرگواران و یا نمایندة آنها با توسّل به محضر ولی عصر (ع) به طور معجزه آسا، پول مورد نیاز را دریافت كرده ‎اند. از جمله اینكه موقعی چند ماه شهریة طلاب نمی‎رسد و پولی در اختیار حاج شیخ عبدالكریم حائری (ره) نبوده و متوسّل به ولی عصر (عج) می شوند بعد از ظهری، آقای گلپایگانی در خواب می شنوند كه منادی ندا می كند: به آشیخ عبدالكریم ‎بگویند كه از گریه ‎های امام زمان (ع) وجوه متوجه قم شد. بعد كه به حاج شیخ میگویند، ایشان می فرماید: یك نفر آمده و تقبّل كرده هرماه شهریة طلاب را بدهد.[14] در قضیة دیگر حضرت آیة الله گلپایگانی فرموده بودند: در زمان حاج شیخ عبدالكریم ، طلبه‎ ها از مقسّم شهریة ایشان آشیخ محمّد تقی بافقی درخواست عبای زمستانی می كنند. او با حاج شیخ در میان می گذارد، حاج شیخ می فرماید: از كجا بیاورم. بالاخره آقای بافقی می گوید من به جمكران می روم و از امام زمان می‎گیرم. شب جمعه‎ ای به جمكران رفته متوسّل به حضرت می‎شوند و فردا خدمت حاج شیخ آمده می‎گوید: آقا وعده دادند چهارصد عبا به تعداد طلاب مرحمت نمایند. و روز شنبه یكی از تجاّر چهار‎صد عبا می‎آورد و بین طلاب تقسیم می‎گردد.[15]

     

    حضرت آیت الله سید رضا بهاءالدینی

    حضرت آیة الله العظمی بهاءالدینی (ره):

    حجةالاسلام حیدری كاشانی در كتاب سیری در آفاق اینگونه نقل كرده ‎اند: «آنچه خود از دو لب مبارك حضرت آیة الله بهاءالدینی(ره) شنیدم، این بود كه فرمودند: ‌مدّت شصت سال بود كه ما آرزوی زیارت حضرت را داشتیم یك روز در حال نقاهت و كسالت در این اطاق خوابیده بودم یك مرتبه آقا از در اطاق دیگر وارد شد.سلام محكمی به من كرد آن‎چنان سلامی كه در مدت شصت سال كسی چنین سلامی به ما نكرده بود . و آن قدر گیج شدیم كه نفهمیدیم جواب سلام را دادیم یا نه. آقا تبسّمی كرد و احوالپرسی و از آن در خارج شد.»[16]

    یكی دیگر از شاگردان ایشان می گوید: «‌مدّتی بود آقا در قنوت نماز‎ها تغییر رویه داده و به جای دعاهای مرسوم، دعای فرج حضرت ولی عصر (عج) «اللّهم كن لولیّك الحجة بن الحسن(ع)...» را می خواندند . وقتی در فرصت مناسبی علت را از ایشان جویا شدیم، فرمودند: «‌حضرت پیغام دادند در قنوت به‎ من دعا كنید.» [17]

    این بود چند نمونه از ارتباط سربازان حضرت ولی عصر (عج) با مولای خویش و توجه و عنایت آن وجود مقدّس به عاشقان حقیقی خود، به امید اینكه ما نیز مورد عنایات و توجهات خاص آن حضرت قرار بگیریم ان شاء الله.

     

    نویسنده: مهدی رحیمی با تلخیص

    تنظیم: گروه دین و اندیشه تبیان


    پی نوشت ها:

    [1] در محضر آیت الله العظمی بهجت (حفظه الله) ـ ص361 ، محمد حسین رخشاد؛ مؤسسه فرهنگی سماء

    [2] . نجم الثاقب ـ ص473 (باتلخیص)، میرزا حسین نوری (ره)، انتشارات آستان مقدس صاحب الزمان (عج)

    [3] . همان/ صفحات 474 /478

    [4] . عنایات حضرت مهدی (ع) به علماء و طلاب ، ص263 ، محمد رضا باقی اصفهانی

    [5] . نجم الثاقب (همان) ص454

    [6] . عنایت حضرت مهدی (ع) به علماء و طلاب ـ ص48

    [7] . در محضر آیة الله العظمی بهجت(حفظه الله) ـ ص281

    [8] . شیفتگان حضرت مهدی (عج) ـ ج 1 ـ ص 130، احمد قاضی زاهدی گلپایگانی، نشر حاذق /قم /ششم /آذر 1376

    [9] . همان / ص139

    [10] همان /ص135

    [11] . اسوة عارفان: (گفته ها و ناگفته ها دربارة مرحوم قاضی(ره)) ص109 ـ صادق حسن زاده، محمودطیار مراغی

    [12] . همان ص172

    [13] . مهر تابان ـ ص226 ـ علامه سید حسین حسینی طهرانی – انتشارات باقرالعلوم / اول / دورة علوم و معارف اسلام (بی تا)

    [14] . شیفتگان حضرت مهدی (عج) ج1 ـ ص125

    [15] . همان ص223

    [16] . سیری در آفاق ـ(زندگینامة حضرت آیة الله العظمی بهاالدینی (ره)) ـ ص375ـ حسین حیدری كاشانی

    [17] . حاج آقا رضا بهاء الدینی، آیت بصیرت / ص107 ، سید حسن شفیعی، چاپ قدس، اول / 1375

     

    آخرین ارسالی های انجمن

     

    ملاقات با امام زمان

     

    سيد حسن ابطحى


    مقدمه چاپ بيست ويکم

     

     

    ملاقات با امام زمان

     

    سيد حسن ابطحى

    مقدمه چاپ بيست ويکم


     

     

    ملاقات با امام زمان

    سيد حسن ابطحى

    - ۱ -


    مقدمه چاپ بيست ويکم

     

    اين کتاب تا طبع بيستم در دو جلد مجزّا به چاپ مى رسيد ولى با مصلحت انديشى بعضى از دوستان وانديشمندان در اين چاپ قرار شد که بعضى از قضايائى که هضمش براى عموم مشکل است حذف شود وتا حدّى تنقيح گردد لذا در چاپ بيست ويکم تبديل به يک جلد گرديده وجلد اوّل ودوّم در همين جلد خلاصه شده است.

     

    اميد است خداى تعالى به ما توفيق خدمتگزارى به حضرت ولى عصر روحى فداه را عنايت فرمايد وما را هميشه در صراط مستقيم دين حفظ نمايد. آمين

    پيشگفتار

     

    من نمى دانم آنهائى که مى گويند:

     

    در زمان غيبت نمى توان خدمت امام زمان (عليه السّلام) رسيد، يا او را ديد، چه دليلى دارند؟! چرا بايد کسى که در دنيا زنده است ودر بدن مادّى است وداراى گوشت وپوست واستخوان است ودر ميان مردم زندگى مى کند، ديده نشود؟! آيا اين همه از شيعيان وعلماء بزرگ واولياء خدا، که آن حضرت را ديده اند، همه دروغ گفته اند وهمه را بايد تکذيب کرد؟! آيا آنهائى که مى گويند:

     

    آن حضرت ديده نمى شود، مى دانند که وقتى اين ادّعاء بدون دليل را شايع کردند، چه خدمتى به دشمنان آن حضرت نموده اند؟! آيا آنها مى دانند، که اگر مردم مسلمان در ديدن آن حضرت به ترديد افتادند، يکى از دلائل بسيار محکم وقاطع در اثبات وجود مقدّس آن حضرت را از دست داده اند؟! بعضى مى گويند:

     

    در روايات آمده، که بايد مدّعيان ملاقات با آن حضرت را تکذيب نمود، بايد از آنها سؤال کرد که:

     

    اين روايات در کجا است؟ چرا ما آنها را نديده ايم؟! من آنچه تحقيق کرده ام، جز يک روايت، به مضمونى که در زير نقل مى شود، در کتب احاديث بيشتر وجود ندارد، آن هم معنايش اين نيست که اين دسته خيال کرده اند.

     

    من در اينجا اصل روايت را با آنکه در کتاب مصلح غيبى آن را نقل کرده ام ومعنايش؟ را گفته ام باز هم در اينجا يادآور مى شوم، تا دوستان نادان ودشمنان دانا نتوانند از اين مقوله حرف بزنند.

     

    اين روايت واين توقيع مقدّس، در وقتى که جناب على بن محمّد سمرى چهارمين نايب خاصّ حضرت بقيّة اللّه ارواحنا فداه، مى خواست از دنيا برود، از جانب آن حضرت وارد شد که اصل توقيع اين است:

     

    بسم اللّه الرّحمن الرّحيم يا على بن محمّد السّمرى اسمع اعظم اللّه اجر اخوانک فيک فانّک ميّت ما بينک وبين ستّة ايّام فاجمع امرک ولا توص الى احد فيقوم مقامک بعد وفاتک فقد وقعت الغيبة التّامة فلا ظهور الاّ بعد اذن اللّه تعالى ذکره وذلک بعد طول الامد وقسوة القلوب وامتلاء الارض جوراً، وسيأتى شيعتى من يدّعى المشاهدة الا فمن ادّعى المشاهدة قبل خروج السّفيانى والصّيحة فهو کذّاب مفتر ولا حول ولا قوّة الاّ باللّه العلى العظيم...(1)

     

    ترجمه:

     

    به نام خداوند بخشنده مهربان اى على بن محمّد سمرى! گوشت را باز کن وکلامم را بشنو خدا اجر برادران شيعه تو را، در مصيبت تو زياد گرداند، تو تا شش روز ديگر خواهى مُرد، کارهايت را جمع کن ومسأله وکالت وجانشينى را به کسى وصيّت نکن. زيرا غيبت کبرى واقع شده وظهورى نيست مگر بعد از آنکه خدا اذن دهد واين اذن خدا، بعد از مدّتهاى طولانى وسخت شدن دلها وپر شدن زمين از ظلم وجور است.

     

    وجمعى از شيعيان مى آيند ومدّعى مشاهده وارتباط با ما را مى شوند، آگاه باش! که هر کس ادّعاى مشاهده را قبل از خروج سفيانى وصيحه آسمانى بکند، دروغگو وافتراء زننده است وحول وقوّه اى نيست مگر متعلّق به خداى على عظيم....

     

    شش روز بعد، نيمه شعبان بود، شيعيانى که توقيع ونامه شريف آن حضرت را ديده بودند، به خانه على بن محمّد سمرى رفتند، وى را در حال جان کندن ديدند واو پس؟ از چند لحظه از دنيا رفت.... خدا رحمتش کند.

     

    شما اى اهل انصاف! به مضمون اين توقيع مبارک وموقعيّتى که ورود اين توقيع دارد توجّه کنيد، آيا جمله الاّ فمن ادّعى المشاهدة يعنى:

     

    آگاه باشيد، کسى که ادّعاى مشاهده امام زمان (عليه السّلام) را بکند، بر غير از ادّعاء نيابت خاصّه اى که نوّاب اربعه داشته اند دلالت دارد؟ آيا از ملاقاتهاى اتّفاقى ويا در اثر توسّلات که بسيار اتّفاق افتاده وملاقات کننده، ادّعائى ندارد، منصرف نيست؟ پس چرا باز هم، حتّى از بعضى اهل علم شنيده مى شود، که آنها مى گويند:

     

    در زمان غيبت کبرى، نمى توان خدمت امام زمان (عليه السّلام) رسيد واو را ملاقات کرد؟! مرحوم حاجى نورى در نجم الثّاقب نقل مى کند که:

     

    علاّمه با ورع وبا تقوى مرحوم آخوند ملاّ زين العابدين سلماسى که يکى از شاگردان مرحوم سيّد بحر العلوم است فرمود:

     

    من در محضر درس سيّد بحر العلوم بودم، که شخصى سؤال کرد:

     

    آيا امکان دارد، کسى در زمان غيبت کبرى، حضرت صاحب الزّمان (عليه السّلام) را ببيند؟ سيّد بحر العلوم به او جواب نداد ولى من نزديک او نشسته بودم، ديدم سرش را پائين انداخته وآهسته مى گويد:

     

    چه بگويم؛ در جواب او وحال آنکه آن حضرت مرا در بغل گرفته وبه سينه خود چسبانده است.

     

    من به منظور آنکه، بيهوده بودن اين ادّعاى غلط، يعنى:

     

    ممتنع بودن ملاقات با امام زمان (عليه السّلام) را ثابت کنم! وبه منظور آنکه دليلى بر اثبات وجود مقدّس حضرت بقيّة اللّه ارواحنا فداه از اين راه اقامه نمايم.

     

    وبه منظور آنکه، دلهاى شما خوانندگان محترم را، روشن کنم وشما را اميدوار به لقاء حضرت ولى عصر ارواحنا فداه نمايم، تنها به جرياناتى که از نظر خودم قطعى است ويقين به واقعيّتش دارم، از ميان هزارها تشرّف وملاقات، به آنچه نقل مى شود، اکتفا مى کنم واميدوارم در مجموع کتابهائى که نوشته ام لا اقل اين کتاب، مقبول درگاه حضرت بقيّة اللّه ارواحنا فداه واقع گردد.

     

    ضمنا قبل از نقل ملاقاتها وتشرّفات به محضر حضرت ولى عصر (عليه السّلام) تذکّر چند نکته لازم است:

     

    يک:

     

    من متوجّه اين نکته هستم، که حضرت بقيّة اللّه ارواحنا فداه براى آنکه کاسه آبى به دست تشنه لبى بدهد ويا در بيابان، گمشده اى را به راه برساند. ويا مريض مردنى را شفا بدهد ويا بى خانه اى را صاحب خانه کند خلق نشده. بلکه به صريح دعاى ندبه که امام (عليه السّلام) فرموده:

     

    خلقته لنا عصمتا وملاذا براى آنکه به وسيله شناختن وپيروى کردن از او از انحراف وگناه نجات پيدا کنيم واو پناهگاه ما باشد، بدن مقدّسش؟ را خدا در دنيا خلق کرده واو را در اين عالم نگاه داشته است.

     

    ولى چه کنم؟ مى بينيد، در زمانى زندگى مى کنيم، که حتّى نقل همين جريانات را هم مردم نمى پسندند ويا دشمنان آن حضرت آنها را تکذيب مى کنند! لذا ناچارم آن ملاقاتها را براى توجّه بيشتر شما، به آن حضرت نقل کنم، باشد که شايد از اين راه شما وما به راه راست هدايت شويم وتوجّه کاملى به آن حضرت پيدا کنيم.

     

    دو:

     

    ملاقاتها وسرگذشتهائى را که من در اين کتاب نقل مى کنم، اگر چه بعضى از آنها را از کتب ديگر گرفته ام، ولى کوشش کرده ام که صحّتش را مطمئن شوم والاّ از نقل آن صرف نظر کنم.

     

    سه:

     

    در نقل جريانات، مختصر تصرّفى در عبارات شده، که با معنى وحقيقت واصل قضيّه منافات ندارد واين عمل با امانت دارى منافات ندارد، زيرا پروردگار متعال در قصص؟ قرآن سخنان ديگران را با عبارات ديگر مکرّر نقل فرموده است.

     

    چهار:

     

    چون من معتقدم:

     

    که نام مقدّس حضرت ولى عصر (عليه السّلام) را بايد با کمال ادب ذکر کرد، لذا تا توانسته ام القاب بقيّة اللّه - ولى عصر وامام زمان را به کار برده ام واکثرا در جرياناتى که به نحو ديگرى از آن حضرت تعبير شده، به يکى از اين القاب تغيير داده ام.

     

    پنج:

     

    شايد من به عنوان اوّلين کسى که ظهور صغرى را در کتاب پرواز روح از قول استاد اخلاقم مرحوم حاج ملاّ آقاجان مطرح کرده ام، مورد حمله بعضى از جهّال قرار بگيرم وشايد هم حقّ با آنها باشد چون در کتب روايات واخبار حرفى از آن به ميان نيامده ولى؛ چيزى که عيان است چه حاجت به بيان است.

     

    زيرا هيچ کس نگفته که خدا در دنيا کارهائى که مربوط به همه مردم است ناگهان وبدون آمادگى قبلى براى آنها انجام مى دهد. بلکه همان طورى که غيبت کبرى بايد غيبت صغرى داشته باشد وهمان طورى که غروب خورشيد بايد تا يکى دو ساعت بعد از آن هوا روشن باشد، همچنين ظهور با عظمت حضرت بقيّة اللّه ارواحنا فداه که مى خواهد، تمام مردم دنيا را زير پوشش حکومت واحد جهانى بکشد، نمى تواند مقدّماتى وبه اصطلاح ظهور صغرائى که زمينه ساز ظهور کبرى است نداشته باشد.

     

    آرى او مى گفت:

     

    از سال 1340 هجرى قمرى که استعدادهاى افراد بشر ظهور کرده؛ نام مقدّس آن حضرت صدها برابر از قبل ميان مردم به وسيله نامگذاريهاى اماکن مقدّسه وغيره ظهور کرده.

     

    اکتشافات وصنايعى که شبيه به معجزات آن حضرت است ظهور کرده.

     

    تشرّفات وملاقاتهائى که کمتر کسى از شيعيان يافت مى شود که يا خودش در خواب ويا در بيدارى ويا در عالم مکاشفه ويا کسى که مورد وثوق او است، برايش حاصل نشده باشد، ظهور کرده.

     

    وخلاصه همه وهمه آنها دليل بر اين است که آن چنانکه خورشيد در وقت طلوعش؟ يک ساعت ونيم الى دو ساعت هوا را روشن مى کند ونامش را طلوع فجر مى گذاريم، همچنين اين زمان که کاملا هوا روشن شده ونور مقدّس حضرت بقيّة اللّه (عجّل اللّه تعالى له الفرج) عالم را منوّر کرده وصبح پيروزى اسلام بر تمام مذاهب جهان طلوع کرده، نامش؟ را ظهور صغرى بايد گذاشت.

     

    وانشاء اللّه بزودى خورشيد وجودش از افق مکّه طالع مى گردد ودنيا را پر از عدل وداد مى کند، بعد از آنکه پر از ظلم وجور شده باشد، (اِنَّهُمْ يَرَوْنَهُ بَعيدا ونَراهُ قَريبا).(2)

    ملاقات با امام زمان (01)

     

    مسجد جمکران جايگاه عشّاق ومحلّ ديدار با امام زمان روحى وارواح العالمين لتراب مقدمه الفداء است.

     

    آيا مى دانيد اين مسجد با عظمت وپر معنويّت چگونه ساخته شد؟ چرا پايگاه ومرکز ملاقات با حضرت بقيّة اللّه (عليه السّلام) گرديد؟! اين مسجد بيش از هزار سال قبل، به عنوان دفترى براى آنکه يک روزى در قم حوزه علميه تشکيل مى شود وبايد نوکران وجيره خواران آن حضرت در جائى با آن آقا ملاقات روحى ومعنوى داشته باشند وعرض ارادت کنند افتتاح گرديد.

     

    امروز اين مسجد، بزرگترين محلّى است که مردم تنها به ياد امام عصر عجّل اللّه تعالى له الفرج در آن جمع مى شوند واز آن سرور، حاجت مى گيرند.

     

    اگر بخواهيم تنها تشرّفات وملاقاتهائى که در اين مسجد مقدّس رخ داده، بنويسيم شايد صدها جريان وحکايت جمع آورى شود ولى چه کنم که بعضى از آنها را صاحبانش راضى نبودند که نقل کنم وبعضى چون مربوط به زندگى خصوصى شان بود نمى توانستم افشاء نمايم وبعضى جزء اسرار آل محمّد (عليهم السّلام) بوده که نبايد آشکار شود. وبالاخره بعضى از آنها هضمش براى مردم کم استعداد مشکل بود که باور کنند. به هر حال اين مسجد که امروز مورد توجّه زوّار است وتا چند سال قبل مکرّر اتّفاق مى افتاد که حتّى شبهاى جمعه، جز چند نفر معدودى در آن بيتوته نمى کردند، ميعادگاه ياران ودوستان وخدمتگزاران حضرت بقيّة اللّه ارواحنا فداه مى باشد.

     

    ضمنا بايد متذکّر اين نکته شد، که بعضى از دشمنان دانا، يا دوستان نادان که مى خواهند اهميّت اين مسجد مقدّس را تضعيف کنند مى گويند:

     

    اين جريان در خواب واقع شده وحسن بن مُثله اين مطالب را در خواب مى ديده است، ولى در تمام کتابهائى که اين حکايت را نوشته اند تصريح شده که جريان در بيدارى واقع شده وهيچ قسمتش در خواب نبوده است.

     

    اصل قضيه اين است

     

    در کتاب بحار الانوار جلد 53 صفحه 230 وکتاب تاريخ قم وکتاب مونس؟ الحزين وکتاب نجم الثاقب نقل شده است.

     

    شيخ عفيف وصالح حسن بن مُثله جمکرانى فرمود:

     

    من در شب سه شنبه هفدهم ماه مبارک رمضان سال 393.(3)

     

    هجرى قمرى در منزل خود در قريه جمکران خوابيده بودم، ناگهان در نيمه هاى شب، جمعى به درِ خانه من آمدند ومرا از خواب بيدار کردند وگفتند:

     

    برخيز که حضرت بقيّة اللّه امام مهدى (عليه السّلام) تو را مى خواهند.

     

    من از خواب برخاستم وآماده مى شدم که در خدمتشان به محضر حضرت ولى عصر (عليه السّلام) برسم وخواستم در آن تاريکى پيراهنم را بردارم، گويا اشتباه کرده بودم وپيراهن ديگرى را برمى داشتم ومى خواستم بپوشم، که از خارج منزل از همان جمعيّت صدائى آمد که به من مى گفت:

     

    آن پيراهن تو نيست، به تن مکن! تا آنکه پيراهن خودم را برداشتم وپوشيدم، باز خواستم شلوارم را بپوشم، دوباره صدائى از خارج منزل آمد که:

     

    آن شلوار تو نيست، نپوش! من آن شلوار را گذاشتم وشلوار خودم را برداشتم وپوشيدم.

     

    وبالاخره دنبال کليد درِ منزل مى گشتم، که در را باز کنم وبيرون بروم، صدائى از همانجا آمد، که مى گفتند:

     

    درِ منزل باز است، احتياجى به کليد نيست.

     

    وقتى به درِ خانه آمدم، ديدم جمعى از بزرگان ايستاده اند ومنتظر من هستند! به آنها سلام کردم، آنها جواب دادند وبه من مرحبا گفتند.

     

    من در خدمت آنها به همان جائى که الا ن مسجد جمکران است، رفتم.

     

    خوب نگاه کردم، ديدم در آن بيابان تختى گذاشته شده وروى آن تخت فرشى افتاده وبالشهائى گذاشته شده وجوانى تقريبا سى ساله بر آن بالشها تکيه کرده وپيرمردى در خدمتش نشسته وکتابى در دست گرفته وبراى آن جوان مى خواند وبيشتر از شصت نفر در اطراف آن تخت مشغول نمازند! اين افراد بعضى لباس سفيد دارند وبعضى لباسهايشان سبز است.

     

    آن پيرمرد که حضرت خضر (عليه السّلام) بود مرا در خدمت آن جوان که حضرت بقيّة اللّه ارواحنا فداه بود، نشاند وآن حضرت مرا به نام خودم صدا زد وفرمود:

     

    حسن مُثله مى روى به حسن مسلم مى گوئى تو چند سال است، که اين زمين را آباد کرده ودر آن زراعت مى کنى. از اين به بعد ديگر حقّ ندارى در اين زمين زراعت کنى وآنچه تا به حال از اين زمين استفاده کرده اى بايد بدهى تا در روى اين زمين مسجدى بنا کنيم! وبه حسن مسلم بگو:

     

    اين زمين شريفى است، خداى تعالى اين زمين را بر زمينهاى ديگر برگزيده است وچون تو اين زمين را ضميمه زمين خود کرده اى خداى تعالى دو پسر جوان تو را از تو گرفت ولى تو تنبيه نشدى واگر از اين کار دست نکشى خدا تو را به عذابى مبتلا کند که فکرش را نکرده باشى.

     

    من گفتم:

     

    اى سيّد ومولاى من! بايد نشانه اى داشته باشم، تا مردم حرف مرا قبول کنند والاّ مرا تکذيب خواهند کرد.

     

    فرمود:

     

    ما براى تو نشانه اى قرار مى دهيم، تو سفارش ما را برسان وبه نزد سيّد ابوالحسن برو وبگو:

     

    با تو بيايد وآن مرد را حاضر کند ومنافع سالهاى گذشته اين زمين را از او بگيرد وبدهد، تا مسجد را بنا کنند وبقيّه مخارج مسجد هم از رهق به ناحيه اردهال که مِلک ما است.(4)

     

    بياورد ومسجد را تمام کنند ونصف رهق را وقف اين مسجد کرديم تا هر سال درآمد آن را براى تعميرات ومخارج مسجد بياورند ومصرف کنند.

     

    وبه مردم بگو:

     

    به اين مسجد توجّه ورغبت زيادى داشته باشند وآن را عزيز دارند وبگو:

     

    اينجا چهار رکعت نماز بخوانند، که دو رکعت اوّل به عنوان تحيّت مسجد است، به اين ترتيب:

     

    در هر رکعت بعد از حمد هفت مرتبه (قُلْ هُوَ اللّهُ اَحَدُ) وتسبيح رکوعها وسجودها هر يک هفت مرتبه است.

     

    ودو رکعت دوّم را به نيّت نماز صاحب الزّمان (عليه السّلام) بخوانند، به اين ترتيب در هر رکعت در سوره حمد جمله (اِيّاکَ نَعْبُدُ واِيّاکَ نَسْتَعينُ) را صدبار بگويند وتسبيح رکوعها وسجودها را نيز هفت مرتبه تکرار کنند ونماز را سلام دهند بعد از نماز تسبيح حضرت زهرا (سلام اللّه عليها) را بگويند وسپس سر به سجده گذارند وصد مرتبه صلوات بر پيغمبر وآلش بفرستند سپس فرمود:

     

    فمن صلّى هما فکانّما صلّى فى البيت العتيق يعنى:

     

    کسى که اين دو نماز را در اينجا بخواند، مثل کسى است، که در کعبه نماز خوانده است.

     

    وقتى اين سخنان را شنيدم با خودم گفتم:

     

    که محلّ مسجدى که متعلّق به حضرت صاحب الزّمان (عليه السّلام) است همان جائى است، که آن جوان با چهار بالش نشسته است.

     

    به هر حال حضرت بقيّة اللّه (عليه السّلام) به من اشاره فرمودند که:

     

    مرخّصى، من از خدمتش مرخّص شدم، وقتى مقدارى راه به طرف منزلم در جمکران رفتم، دوباره مرا صدا زدند وفرمودند:

     

    در گله گوسفندان جعفر کاشانى چوپان بُزى است که تو بايد آن را بخرى، اگر مردم ده جمکران پولش را دادند بخر واگر هم آنها پولش را ندادند، باز هم از پول خودت آن بُز را بخر وفردا شب که شب هيجدهم ماه مبارک رمضان است، آن بُز را در اينجا بکش وگوشتش را اگر به هر بيمارى که مرضش سخت باشد ويا هر علّت ديگرى که داشته باشد، بدهى خداى تعالى او را شفا مى دهد وآن بُز ابلق، موهاى زيادى دارد وهفت علامت در او هست که سه علامت در طرفى وچهار علامت ديگر در طرف ديگر او است.

     

    باز من مرخّص شدم ورفتم، دوباره مرا صدا زدند وفرمودند:

     

    ما هفتاد روز، يا هفت روز ديگر در اينجا هستيم (اگر بر هفت روز حمل کنى شب بيست وسوّم مى شود وشب قدر است واگر بر هفتاد روز حمل کنى شب بيست وپنجم ذيقعده است، که شب بسيار بزرگى است).

     

    به هر حال مرتبه سوّم از خدمتشان مرخّص شدم وبه منزل رفتم وتا صبح در فکر اين جريان بودم صبح نمازم را خواندم وبه نزد على المنذر رفتم وقصّه را براى او نقل کردم وعلامتى که از امام زمان (عليه السّلام) باقى مانده بود در محلّ مسجد فعلى زنجيرها وميخهائى بود که در آنجا ظاهر بود ديديم، سپس با هم خدمت سيّد ابوالحسن الرّضا رفتيم وقتى به درِ خانه آن سيّد جليل رسيديم، ديديم اوّل از من پرسيدند:

     

    تو اهل جمکرانى؟ گفتم:

     

    بله.

     

    گفتند:

     

    سيّد ابو الحسن از سحرگاه منتظر شما است.

     

    من خدمتش رسيدم سلام کردم، جواب خوبى به من داد وبه من احترام گذاشت وقبل از آنکه من چيزى بگويم فرمود:

     

    اى حسن مُثله! شب گذشته در عالم رؤ يا شخصى به من گفت:

     

    مردى از جمکران به نام حسن مُثله نزد تو مى آيد، هر چه گفت حرفش را قبول کن وبه او اعتماد نما که سخن او سخن ما است وبايد حرف او را رد نکنى من از خواب بيدار شدم واز آن ساعت تا به حال منتظر تو هستم! من جريان را مشروحا به ايشان گفتم.

     

    او دستور داد اسبها را زين کنند وما سوار شديم وبا هم حرکت کرديم وبه نزديک ده جمکران رسيديم جعفر چوپان را ديديم که با گله گوسفندانش؟ در کنار راه بود من ميان گوسفندان او رفتم، ديدم آن بُز با جميع خصوصيّاتى که فرموده بودند در عقب گله گوسفندان مى آيد آن را گرفتم وتصميم داشتم پول آن را بدهم وبُز را ببرم. جعفر چوپان قسم خورد که من تا به امروز اين بُز را در ميان گوسفندانم نديده بودم وامروز هم هر چه خواستم او را بگيرم نتوانستم ولى نزد شما آمد وآن را گرفتيد واين بُز مال من نيست! من بُز را به محلّ مسجد فعلى بردم واو را طبق دستورى که فرموده بودند کشتم وسيّد ابوالحسن الرّضا دستور فرمودند که:

     

    حسن مسلم را حاضر کنند ومطلب را به او فرمودند واو هم منافع سالهاى گذشته زمين را پرداخت وزمين مسجد را تحويل داد.

     

    مسجد را ساختند وسقف آن را با چوب پوشانيدند وسيّد ابو الحسن الرّضا آن زنجيرها وميخهائى که در آن زمين باقى مانده بود، در منزل خود گذاشت وبه وسيله آن بيمارها شفا پيدا مى کردند.

     

    من هم از گوشت آن بز به هر مريضى که دادم شفا يافت.

     

    سيّد ابو الحسن الرّضا آن زنجيرها وميخها را در صندوقى گذاشته بود وظاهرا بعد از وفاتش وقتى فرزندانش مى روند که مريضى را با آنها استشفاء کنند، مى بينند که مفقود شده است! (اين بود قضيه ساختمان مسجد جمکران) نماز حاجت مرحوم حاجى نورى در کتاب نجم الثّاقب وشيخ طبرسى در کتاب کنوز النّجاة، روايت کرده که از ناحيه مقدّسه حضرت بقيّة اللّه ارواحنا فداه اين دستور العمل را براى کسانى که حاجتى نزد خدا دارند ويا از اذيّت کسى مى ترسند صادر کرده اند.

     

    بعد از نيمه شب جمعه غسل کند ودر جاى نماز خود بايستد ودو رکعت نماز بخواند وکلمه اِيّاکَ نَعْبُدُ واِيّاکَ نَسْتَعينُ را صد مرتبه در هر رکعت تکرار کند وبعد سوره قُلْ هُوَ اللّهُ اَحَدْ را قرائت کند ودر رکوعها سبحان ربى العظيم وبحمده را هفت مرتبه بگويد ودر سجده ها سبحان ربى الاعلى وبحمده را نيز هفت مرتبه بگويد وبعد از نماز اين دعا را بخواند:

     

    اَللّهُمَّ اِنْ اَطَعْتُکَ فَالَْمحْمِدَةُ لَکَ واِنْ عَصَيْتُکَ فَالْحُجَّةُ لَکَ مِنْکَ الرَّوحُ ومِنْکَ الْفَرَجُ سُبْح انَ مَنْ اَنْعَمَ وشَکَرَ سُبْح انَ مَنْ قَدَّرَ وغَفَرَ اَللّهُمَّ اِنْ کُنْتَ عَصَيْتُکَ فَاِنّى قَدْ اَطَعْتُکَ فى اَحَبِّ الاَْشْياءِ اِلَيْکَ وهُوَ الاْيمانُ بِکَ لَمْ اَتَّخِذَ لَکَ وَلَدا وَلَمْ اَدْعُ لَکَ شَريکا مَنّا مِنْکَ بِهِ عَلَى لا مَنَّاً مِنّى بِهِ عَلَيْکَ وقَدْ عَصَيْتُکَ يا اِلهى عَلى غَيْرِ وَجْهِ الْمُک ابَرَةٌ والْخُرُوجُ عَنْ عُبُودِيَّتِکَ وَلاَ الْجُحُودِ لِرُبُوبِيَّتِکَ ولکِنْ اَطَعْتُ هَواى واَزَلَّنى الشَّيْطانُ فَلَکَ الْحُجَّةُ عَلى والْبَيانُ فَاِنْ تُعَذِّبْنى فَبِذُنُوبى غَيْرُ ظالِمٍ لى واِنْ تَغْفِرْلى وتَرْحَمَنى فَاِنَّکَ جَوادٌ کَريمٌ.

     

    بعد از آن تا نفس او وفا کند يا کريم ويا کريم را مکرّر بگويد.

     

    بعد از آن بگويد:

     

    يا آمِناً مِنْ کُلِّ شَيءً وکُلُّ شَئٍ مِنْکَ خائِفٌ حَذِرٌ اَسْئَلُکَ بِاَمْنِکَ مِنْ کُلِّ شَيْءٍ وخَوْفِ کُلِّ شَيْءٍ مِنْکَ اَنْ تُصَلِّى عَلى مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ واَنْ تُعْطِيَنى اَماناً لِنَفْسى واَهْلى ووَلَدى وسائِرُ ما اَنْعَمْتَ بِهِ عَلَى حَتّى لا اَخافَ وَلا اَخْذَرَ مِنْ شَيْءٍ اَبْدًا اِنَّکَ عَلى کُلُّ شَيْءٍ قَديرٌ وحَسْبُنَا اللّهُ ونِعْمَ الْوَکيلُ يا کافِى اِبْراهيمَ نُمْرُودْ ويا کافِى مُوسى فِرْعَوْنَ اَسْئَلُکَ اَنْ تُصَلّى عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدْ واَنْ تَکْفِيَنى شَرَّ (فُلانِ ابْن فُلانِ) وبه جاى فلان بن فلان اسم دشمن واسم پدرش را که از اذيّتش مى ترسد ببرد خداى تعالى حاجت او را برآورده مى کند.(5)

    ملاقات با امام زمان (02)

     

    در عصر ما که طلاّ ب حوزه علميه قم، بحمد اللّه زياد شده اند وارادتمندان آن حضرت رو به افزايش گذاشته اند وامروز شهر قم به منزله پايگاه بزرگ سربازان امام زمان (عليه السّلام) شده است.

     

    لازم بود علاوه بر آنکه دفتر ومحلّ عرض ارادت به حضرت بقيّة اللّه ارواحنا فداه يعنى مسجد جمکران به امر آن حضرت توسعه مى يافت، دفتر ديگرى در آن طرف قم نيز ساخته شود تا سربازان حضرت ولى عصر (عليه السّلام) بهتر وبا سهولت بيشترى بتوانند با آن حضرت ارتباط روحى برقرار کنند وآن مسجد که با اراده ونقشه آن حضرت ساخته شده مسجد امام حسن مجتبى عليه السّلام است که سرگذشتش؟ اين است:

     

    حضرت آية اللّه آقاى حاج شيخ لطف اللّه صافى در کتاب پاسخ ده پرسش صفحه 31 مى نويسند:

     

    از حکايات عجيب وصدق که در زمان ما واقع شده اين حکايت است:

     

    اکثر مسافرينى که از قم به تهران واز تهران به قم مى آيند واهالى قم اطّلاع دارند، اخيرا در محلّى که سابقا بيابان وخارج از شهر قم بود در کنار راه قم - تهران سمت راست (جادّه قديم) جناب حاج يد اللّه رجبيان که از اخيار قم هستند مسجد مجلّل وباشکوهى به نام مسجد امام حسن مجتبى (عليه السّلام) بنا کرده است که هم اکنون دائر است ونماز جماعت در آن منعقد مى گردد.

     

    در شب چهارشنبه بيست ودوّم ماه مبارک رجب 1398 مطابق هفتم تير ماه 1357 حکايت ذيل را راجع به اين مسجد شخصا از صاحب حکايت جناب آقاى احمد عسکرى کرمانشاهى که از اخيار است وسالها است در تهران متوطّن است در منزل جناب آقاى رجبيان با حضور ايشان وبعض ديگر از محترمين شنيدم.

     

    آقاى عسکرى نقل کرد:

     

    حدود هفده سال پيش روز پنج شنبه اى بود، مشغول تعقيب نماز صبح بودم که در زدند، رفتم بيرون ديدم، سه نفر جوان که هر سه ميکانيک بودند با ماشين آمده اند گفتند:

     

    تقاضا داريم امروز پنجشنبه است با ما همراهى نمائيد تا به مسجد جمکران مشرّف شويم، دعا کنيم، حاجت شرعى داريم.

     

    اينجانب جلسه اى داشتم که جوانها را در آن جمع مى کردم ونماز وقرآن به آنها تعليم مى دادم، اين سه نفر جوان از همان جوانها بودند. من از اين پيشنهاد خجالت کشيدم، سرم را پائين انداختم وگفتم:

     

    من چکاره ام بيايم دعا کنم بالاخره اصرار کردند، من هم ديدم نبايد آنها را رد کنم، موافقت کردم، سوار ماشين شديم وبه سوى قم حرکت کرديم.

     

    در جادّه تهران (نزديک قم) ساختمانهاى فعلى نبود فقط دست چپ يک کاروانسراى خرابه بود چند قدم بالاتر از همين جا که فعلا حاج آقا رجبيان مسجدى به نام مسجد امام حسن مجتبى (عليه السّلام) بنا کرده است ماشين خاموش شد.

     

     

    برچسب ها

    ارسال نظر

    نام
    ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
    وبسایت
    :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
    نظر خصوصی
    مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
    کد امنیتیرفرش کد امنیتی

    نظرات ارسال شده


    1. فاطمه : چرا کتابهای شما ناقص اند و فایل دانلود کتاب موجود نیست؟ اگه میشه فایل کامل کتابهای ملاقات با امام زمان عج را بگذارید ممنون
      پاسخ : با سلام

      مشکل از سرور قالب وب بود. برطرف شد.
      اگر کتاب خاصی مد نظر شماست بفرمایید


    ممکن است به این موارد نیز علاقه مند باشید:

    تبلیغات Down

    جایگاه تبلیغات دوستان
    رایگان

    تبلیغات Right

    جایگاه تبلیغات دوستان
    رایگان

    تقویم

    دانشنامه مهدویت

    رفقاء

    عنواني براي ياران حضرت مهدي (عج) است که از کوفه خود را هنگام ظهور حضرت قائم (عج) به مکّه رسانده و با آن حضرت بيعت مي کنند و همچون پاره هاي ابر پاييزي به سوي مکّه روانه مي شوند.با توجّه به اينکه 50 نفر از 313 نفر، اهل کوفه هستند و با توجّه به معني رفق و رفاقت که نشانگر صفا و صميميّت و پيوند محکم آنهاست به ويژگي ديگر ياران مخلص، حضرت مهدي (عج) پي مي بريم.

    دریافت کد دانشنامه مهدویت

    آمار وب گذر

    درباره ما

    ☼بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ☼ اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناًحَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا"

    پیوندهای روزانه

  • ROZBLOG (142)
  • نظرسنجی

    کدام قسمت وب تقویت شود؟